تبليغاتX
کوه نوشت
بازخوردها و ارائه نظرات در خصوص کوه نوردی ، ارتباطات ، رسانه و موضوعات اجتماعی ( رويکرد شخصی )

درمان فیزیکی !

ساخت و سازهاي بالاي 1800 متر تخريب مي‌شود  

 

 

از ماه آينده برخورد جدي با هرگونه تخلف در ساخت‌وساز اعم از تجاوز به حريم ساخت‌وساز در ارتفاعات بالاي 1800 متر، حذف پاركينگ، تغيير كاربري و ساخت‌وساز بدون مجوز از سوي بساز و بفروشها، ارگانها، خرده‌دلالها، افراد ذي‌نفوذ و توده مردم آغاز خواهد شد...متن کامل 

 

از ماه آینده ، امان از این ماههای آینده  !!

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 10:40  توسط حسين رضايی | 

کلکسیون حادثه

کوهنوردی ما ، کلکسیون حادثه !!

 

 

 

کوه نوشت را ورق می زدم و پست ها را مرور ! سقوط ، مرگ ، نجات عباراتی بود که در اغلب پست های آرشیو به چشم می خورد . حادثه پشت حادثه ، زمستان و تابستان هم نمی شناسد ! به این فکر کردم اگر پدری پست امروز مرا بخواند آیا اجازه می دهد فرزند جوانش به همراه دوستانش جمعه به کوه برود . رسانه ملی هم که نذر دارد هر سه ماه یکبار فیلم سراسر حادثه کوهنوردی لمس خلا را پخش کند خدا نکند یک مادر این فیلم را ببیند ؛ " کوهنوردی تعطیل تا سیزده بدر که بریم دارآباد تاب بازی !! "... فکر ها می آمد و می رفت  ... یاد دغدغه بخشی از حرفه خودم افتادم ؛ آمار تکان دهنده جهانی از مرگ ماهیانه تعداد کثیری از خبرنگاران . با خود گفتم  اما در کشور ما کوهنورد ها بیشتر دچار حادثه می شوند و می میرند یا خبرنگارها ؟!!

 

*سه كوهنورد مشهدي كه در بینالود گرفتار برف و سرما شده بودند ديروز نجات يافتند.25/11/83

* عظیمی کوهنورد پیشکسوت در ارتفاعات شمال تهران مفقود شد . 21/12/83

* مرگ دو دانشجو در دره دالان کوه 4/12/83

* مدیرعامل سازمان هلی‌کوپتر سازی در سانحه سقوط از کوه مصدوم شد  28/1/84

* سرپرست كوهنوردي"فولاد اصفهان"در حین غار نوردی غرق شد 28/1/84

* يك كوهنورد ۶۰ ساله هنگام بازگشت از قله سه هزار مترى «اَوِرسى» اروميه با سقوط به دره جان سپرد.12/2/84

* در مسیر آبشار دو قلو به پناهگاه شیر پلا به علت خارج شدن دو نفر از کوهگردان از مسیر اصلی باعث ریزش تخته سنگ گردید که در پی این حادثه هر دو آنان بلافاصله جان باختند و به علت اصابت سنگ به یکی از کوهنوردان ( از گروه شقایق کرج ) در مسیر اصلی ، ایشان مصدوم شدند.28/3/84

* 2 نفر از كوهنوردان گروه كوهنوردي آرش استان تهران از ارتفاعات «سن بران» شهرستان ازنا در ارتفاعات اشترانكوه سقوط كردند. 17/3/84

* بر اثر ریزش کلاهک یخی برفچال در منطقه حسن در متاسفانه یک گردشگر کشته و 5 کوهنورد به شدت مصدوم شدند25/4/84

* «بي‌توجهي به هشدارها» سرنوشت مرگ را براي كوهنوردان جوان رقم زد 25/5/84

*جسد «اميرحسين دليلي» كوهنورد 22 ساله‌اي است که در کلک چال سقوط کرده و کشته شده بود پیدا شد 24/5/84

*يك تيم 11 نفره كوهنوردي قزوين در دره «اندرسم» چالوس ناپديد شد.23/5/84

* ابوالقاسم يزدانى از مسير آبشار يخى به قله دماوند صعود كردو ديگر بازنگشت.  19/5/84

*اصغر بيرانوند 48 ساله ـ نقاش و خطاط خرم‌آبادي در حین کوهنوردی جان سپرد 13/5/84

* سقوط يك كوهنورد45 ساله در ارتفاعات شمال تهران 22/6/84

* جسد کوهنورد جوان در ساقزچی اردبیل شناسایی شد .22/8/84

*  4كوهنورد كه قصد صعود به ارتفاعات لرستان ( كلوجنون ) را داشته اند دچار حادثه شدند 27/9/84

*اعضاي‎‎ گروه‎‎ كوهنوردي دانشگاه آزاد اسلامي اراك پس از ساعت ها گرفتار شـدن در يكي از صخره‎‎ هاي قله " لجور" شهرستـان " شازند " نجات يافتند .8/9/84

* " مهدي ابراهيمي " كوهنورد تهراني ، در ارتفاعات شمال تهران گم شد 2/10/85

* بهرام جعفری جوان 30 ساله‌اي هنگام صعود به قله دماوند بر اثر سقوط جان باخت. 6/9/84

* كشف جسد كوهنورد جوان در منطقه پلنگ چال 25/10/84

*جوانی به نام  مهدي ملانظر است به دليل شرايط نامساعد جوي و سقوط از بلندي و سرماي کوهستان ، جان خود را از دست داد .24/10/84

* جسد یک کوهنورد سالخورده که در ارتفاعات شمال شهمیرزاد مفقود شده بود پیدا شد .29/11/84

* تیم 8 نفره کوهنوردی از کارکنان یکی از سازمانها پس از گرفتار شدن در برف و بوران نجات یافتند 24/11/84

* کیوان ارجمندی به دلیل غفلت ، به ته دره سقوط کرد 22/11/84

* کوهنوردی به نام  ابوالفضل زمانی در منطقه دره اوسان واقع در قله های توچال نا پدید شد  22/11/84

* جسد «مهرداد قانع» كوهپيماي مفقود دارآباد پيدا شد 18/11/84

* نجات  چهار کوهنورد در ارتفاعات همدان 5/11/84

* سه كوهنورد در قله " قب آسماني " سميرم جان باختند 16/12/84

* امدادرسانان آتش‌نشاني 8 كوهنورد را از مرگ حتمي در توچال نجات دادند 8/12/84

* نجات 3 جوان کوهنورد گم شده در ارتفاعات شمال تهران 7/12/84

* كشف جسد كوهپيمايي كه از ارتفاعات «كمر كوه» سقوط كرده بود 16/1/85

* کوهنورد پیشکسوت «احمد اخوان» پس از سقوط در توچال  به شدت از ناحيه دو پا دچار آسيب شد 14/1/85

* كوهنورد كهنسال در ارتفاعات دارآباد ناپديد شد 20/2/85

* نجات كوهنورد از عمق دره ای در کلکچال 19/2/85

* نجات دو كوهنورد شيرازي مفقود شده 30/3/85

* 3كوهنورد از مرگ حتمي در سبلان رهايي یافتند 17/3/85

* مرد 32 ساله‌اي بر اثر بي احتياطي از ارتفاعات توچال سقوط كرد. 5/4/85

* جوانی 17 ساله پس از3 روز ناپدید شدن در ارتفاعات توچال‌, پیدا شد .29/6/85

* كشف بقاياي جسد كوهنورد جوان در دارآباد 19/7/85

* امدادگران قم چهار كوهنورد تهراني را نجات دادند 26/7/85

 

... خواستم بنویسم ادامه دارد ... گفتم نه خدا نکند زبانم لال ... که یاد مطلبی از عباس بهرامی نیا افتادم ، گفته بود : " بعد از ‌٣ روز بارش سنگين برف در راه شير پلا به سنگ سياه مردي را ديدم که با کفش اسپرتکس شلوار جين و يک پيراهن آستين سه رب و بدون هيچ چيز ديگري حتي کلاه و دستکش يا يک لقمه نان و آب و ... از کنار ما رد شد! با خودم فکر کردم اگر الان باد شديدي دربگيرد اين مرد ظرف کمتر از نيم ساعت از دست خواهد رفت (بگذريم از اينکه چندين نفر را درگير نجات خودش خواهد کرد ) و بدتر از همه اين است که در رسانه‌ها اعلام مي‌کنند کوهنوردي در اثر باد و کولاک شديد در ارتفاعات شمال تهران جان خود را از دست داد! " ...نمی دانم این بنده خدا الان زنده است یا نه و یا شاید بعدا به این آرشیو اضافه شود .. باز گفتم نه خدا نکند ! اما همه اش که خدا نکند پس ما چه کاره ایم  ... اتفاقا عباس بهرامی نیا هم گفته بود " واقعا چاره چیست ؟ "

آرشیو بالا افکارم را در هم و بر هم کرده بود که با این خبر جدید هم مواجه شدم ؛ حادثه ای برای یک کوهنورد اما از نوعی دیگر : 

 

نجات كوهنوردي از چنگ خرس وحشي

 

واحد مرکزی خبر : كوهنوردي ايلامي در ارتفاعات مله گون ايلام اسير دوخرس شد اما جان سالم به در برد .

الياس حيدري بااشاره به فرار يكي از خرسها گفت : هنگامي كه با خرس دوم درگير شدم , ران چپ و بازوهايم به شدت زخمي شد اما توانستم با فشار بر گلوي خرس اين حيوان وحشي رامجبوربه عقب نشيني كنم.

وي كه 56 سال دارد پس از 10 روز بستري امروز " يكشنبه " از بيمارستان مرخص شد و تصريح كرد: خرس وحشي كه گويا براي مدت كوتاهي راه تنفسش قطع شده بود پس از اين جدال طولا‌ني مرا به حال خود رها كرد و رفت .

 

... خلاصه گل بود به حمله خرس هم مزین شد !!

 

2 نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 8:42  توسط حسين رضايی | 

عکس روز
بارش !

این روزها !

عکس از : میثم حسینی

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 8:3  توسط حسين رضايی | 

وبلاگ یک دوست

پرونده گم شده سلطانزاده را ندیدید ؟!

حسین سلطانزاده از جمله خبرنگاران جوان ، فعال و خوش ذوق خبرگزاری میراث خبر  است . وبگردهای اخبار کوهنوردی قطعا با گزارشهای خوب ، متوالی و متنوع او آشنایند . او حالا با رویکردی جالب و با پرونده گم شده  به جمع وبلاگ نویسان عرصه طبیعت و گردشگری پیوسته تا برای آرمانهایش بنویسد نه شرح وظایف سازمانی !! به قول خودش ؛ رسالت من رهايي از قيود و پيش‌داوري‌ها و روشن شدن زواياي نامفهوم گردشگری و ورزش است كه با زندگي من چند سالي است  گره خورده و شايد باز هم نشود !!

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 7:42  توسط حسين رضايی | 

اردوی مربیان و پیشکسوتان

براي صعود به قله آرارات

دومين اردوي انتخابي تيم مربيان و پیشکسوتان كوهنوردي برگزار مي‌شود

 

 

دومين اردوي انتخابي تيم ملي پيشكسوتان و مربيان كوهنوردي ايران با هدف صعود به قله آرارات تركيه 4 آبان برگزار مي‌شود.

به گزارش خبرگزاري فارس، براي ارتقاي سطح فني، برنامه ريزي، مديريت و هدايت مربيان كوهنوردي، اين فدراسيون دومين اردوي انتخابي تيم ملي را با حضور مربيان فعال در عرصه آموزش جهت صعود به قله آرارات (5137 متري) برگزار مي كند

از 26 كوهنورد براي حضور در اين مرحله كه به مدت 2 روز در ارتفاعات البرز مركزي برگزار مي شود، دعوت به عمل آمده است.

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 6:53  توسط حسين رضايی | 

عكس روز

مظلوميت امروز !

اي دل ! ايام محرم كه يادت هست ؟ آنگاه كه ما شيعيان دل سوخته هر سال به يادحماسه يكهزارو چند صد سال پيش آزادمرد كربلا و در رثاي آنچه بر او و ياران با وفايش ، ابوالفضل ، خواهرش زينب ، علي اكبر و علي اصغر گذشت نوحه و شيون سر مي دهيم ، بر سر و سينه ميزنيم و بر شمر و يزيد لعن و نفرين مي فرستيم  ... اي دل اين آه و فغان را چه سود كه يزيد و يزيديان زمان را نمي شناسي ... اي دل چه سود كه نمي داني آنچه دل حسين ( ع ) را امروز خون كرده چيست ؟ كربلاي معاصر كجاست ؟ ... و تو فقط عاشورا به عاشورا محزون به عزاي حسيني زار زار گريه مي كني و مي سوزي و به تبرك آن ايام ديگ ديگ قيمه نذر مي كني !! ...

 ... اي دل ! اي دل يا بگذار بگويم : اي زنده كش مرده پرست ؛ ظالم و مظلوم اكنون را بشناس كه كوفيان هم آن زمان نشناختند و چنان شد !

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 15:28  توسط حسين رضايی | 

ناگفته ها !

در گفت و گويي با رضا زارعي

ناگفته‌هاي آخرين افتخار يك رئيس

 

 با صعود نخستين زن مسلمان بر فراز بلندترين قله جهان، پرونده 20 ساله افتخارات صادق آقاجاني نيز بسته شد؛ اما اين صعود نيز با ناگفته‌هاي فراواني همراه بود.

پس از يك سال و در جريان تغييرات مديريتي فدراسيون كوهنوردي، براي نخستين بار پس از بيست سال گفت و گويي در قالب "ناگفته‌هاي آخرين افتخار" به عنوان اولين گزارش از صعودهاي انجام شده در منطقه هيماليا از سوي مربي تيم بانوان صعودكننده به اورست ارائه شد.

در جريان جنگ جهاني دوم و حضور مستشاران خارجي، به ويژه آلمان‌ها در ايران، كوهنوردي دچار تحولات اساسي شد و به شكلي جدي پايه‌گذاري شد؛ به خصوص حضور ولف گتر آلماني و پس از آن لهستاني‌ها و فرانسوي‌ها در منطقه علم كوه و دماوند كه همراه با انجام كارهاي بزرگ بود. همين انگيزه‌اي شد براي كوهنوردان ايراني كه پيرو اين اقدامات فعاليت هاي خود را آغاز كنند. كوهنوردان ايراني براي نخستين بار در دهه 50 با حمايت سازمان تربيت بدني فعاليت هاي برون مرزي خود را با اعزام تيم هاي ملي به منطقه هيماليا و شناسايي بلندترين قله جهان (اورست) آغاز كردند. آنها در سال 1355 براي نخستين بار موفق شدند به عنوان اولين 8 هزار متري، قله ماناسلو (هشتمين كوه مرتفع جهان) را به صورت مشترك با تيمي از ژاپن صعود كنند. پس از آن، در سال 1356 صعود آزمايشي براي صعود اورست (8850 متر) از جبهه شمالي تا ارتفاع 7500 متر صورت گرفت تا سال بعد، اين قله به تسخير ايرانيان درآيد. با وقوع انقلاب اسلامي اين اتفاق با تاخير 20 ساله، در سال 1377 به وقوع پيوست و تيم مردان ايران موفق شد اين قله را به تسخير خويش درآورد. كوهنوردي بانوان نيز مانند ساير رشته‌ها، باتوجه به عدم حمايت‌هاي مالي و امكاناتي به لحاظ فني و تجربي، روز به روز از مردان فاصله گرفت. با طرح ادغام انجمن ورزش بانوان با فدراسيون‌ها، انگيزه اي ايجاد شد تا رئيس وقت فدراسيون (صادق آقاجاني) طرح اعزام بانوان به اورست را در راس كارهاي خود قرار دهد و تصميم بگيرد، اين صعود را به هر قيمتي به اجرا درآورد. اينكه چرا با اين سرعت و با اطلاع از سطح پايين كوهنوردي بانوان، با كمتر از 4 ماه اردو اين برنامه طراحي شد، سؤالي بود كه در اين مصاحبه با حضور رضا زارعي، فاتح 5 قله 8 هزار متري و مربي تيم‌هاي اعزامي به منطقه هيماليا از سال 1378 و سرمربي تيم بانوان در اردوهاي آمادگي و انتخابي اورست 84، به آن پرداخته شد. متن اين گفت و گو را در زير مي‌خوانيد:

وقتي پايين مي رسيم، همه چيز را فراموش مي كنيم !!

برنامه صعود اورست بانوان چگونه و با چه هدفي طراحي شد؟ هسته اوليه صعود از سوي بانوان در سال 81 ريخته شد. بعد از تجربياتي كه فدراسيون از اورست 77 به دست آورد و باتوجه به جهشي كه در كوهنوردي مردان ايجاد شد، براي تكان دادن كوهنوردي بانوان، به يك محرك قوي احساس نياز مي‌شد.

با وجود تجربه بسيار كم بانوان در هيماليانوردي، چرا اورست به عنوان اين محرك انتخاب شد؟ ورزش بانوان در اختيار انجمن ها بود. از سويي، با پيش آمدن بحث جابجايي رؤساي فدراسيون ها، آقاجاني رئيس وقت فدراسيون مصمم بود كه اگر تصميم به تغيير وي باشد، حتما اين صعود را انجام دهد. روي اين اصل فشار زيادي به انجمن و فدراسيون آورد تا اين كار به مرحله نهايي برسد؛ اما تجربه تلخي كه از صعودهاي ماكالو و شيشاپانگما به لحاظ عدم حمايت مالي سازمان تربيت بدني داشت و باتوجه به اينكه هنوز چك هاي اين دو صعود برنامه پرداخت نشده و شخص آقاجاني مقروض بود، برنامه 81 را لغو كرد. با اجراي طرح ادغام ورزش بانوان و آقايان، فدراسيون تصميم گرفت با برعهده گرفتن مسئوليت، يك صعود بزرگ را در سال 84 آغاز كند. از سويي، ورزش تا اندازه زيادي در جامعه رشد كرده و مورد اقبال همه اقشار جامعه بود. در چنين شرايط مناسبي، اين صعود مي توانست براي فدراسيون و شخص آقاجاني نتايج درخشاني در پي داشته باشد. براي همين خيلي سريع بحث صعود در نظر گرفته و سعي شد با استناد به تجربيات بسيار اندك بانوان (مراپيك، پومري، نيرخواه و آرارات) و صرفا به پشتوانه تيم باتجربه‌اي از مردان، اين صعود به مرحله اجرا برسد.

نظرتان درباره صعودهاي ايرانيان در هيماليا به شكل توريستي (اكسپديشن) و نه ملي، چيست؟ اكسپديشن همان هيئت اعزامي است كه مي تواند به صورت مشترك، تجاري يا ملي باشد. نخستين صعودي كه انگليسي‌ها انجام دادند، با نقش آفريني بالاي نپالي ها صورت گرفت و فاتح اورست كنار يك باربر نپالي به قله رسيد. از دهه 70 با توجه به حوادثي كه در هيماليا نوردي رخ داد، كوهنوردي به يك ورزش خطرناك بدل شد. از سويي، بيشتر كشورها از اعزام تيم ها به شكل ملي سرباز زدند و بحث شركت‌هاي تجاري پيش آمد. هر چند كشورهاي اروپاي شرقي با توجه به هزينه‌هاي بالاي هيمالانوردي، همچنان كوهنوردان خود را در قالب تيم هاي ملي حمايت مي كنند. البته بحث بستن قرارداد با شركت هاي توريستي در منطقه از سوي دولت‌هاي نپال و پاكستان نيز به وجود آمد. پس مي توان گفت كه خيلي از كشورها با حمايت شركت هاي توريستي، هيمالايانوردي مي كنند.

 تا به امروز هيچ تيم ايراني نتوانسته به شكل مستقل در هيماليا فعاليت كند؟ نمي توان به اين شكل قضاوت كرد چراكه از يك دهه فعاليت نبايد انتظار پيشرفت بيشتري داشت. از سويي، ايرانيان روي 7 هزار متري‌ها كاملا مستقل عمل كرده اند؛ با توجه به اينكه در منطقه پامير هزينه باربر بسيار بالا است.

در سال جاري تيم بانوان تركيه بدون حمايت از سوي شركت هاي توريستي و كاملا مستقل با چهار كوهنورد بر فراز قله اورست ايستاد؛ اما بانوان ما سال گذشته با توجه به اظهارات خودشان كاملا توريستي صعود كردند. اگر اين مسئله درست است، لزوم ملي عنوان كردن آن چيست؟ حرفه اي يعني بدون اكسيژن صعود كردند. چند كوهنورد وجود دارد كه بدون اكسيژن اين قله را صعود كرده اند؟ تمامي تيم‌هاي حاضر در منطقه از 8 هزار متري، با اكسيژن صعود كردند؛ اما تيم بانوان با توجه به اينكه اسم نخستين زن را يدك مي كشيد و از طرفي، هزينه بسيار زيادي صرف آن شده و باتوجه به اينكه سطح تيم ما به لحاظ تجربه از ديگران بسيار پايين تر بود، نياز به پشتيباني بالاي داشت. براي همين بانوان از 7 هزار متري با اكسيژن به تلاش خود ادامه دادند.

 بهتر نبود از 7 هزار متري‌ها شروع مي كرديد؟ در اين موضوع چند نكته وجود دارد؛ اول بحث مالي بود. اگر قرار بود ابتدا روي 7 هزار متري ها كار شود، بايد يك هزينه اضافي صرف مي شد. احتمال شكست هم خيلي زياد بود و در صورت عدم موفقيت روي 7 هزار متري ها، ضربه سختي بر پيكره كوهنوردي بانوان وارد مي شد و در نهايت اينكه نمي‌شد فرداي كوهنوردي را پيش بيني كرد.

در هيچ رشته اي قابليت پيش بيني وجود ندارد. با كمي صبر و برنامه‌ريزي صعود بهتري انجام نمي‌شد؟ شرايط به لحاظ فرهنگي كاملا آماده بود؛ هر چند به لحاظ تجربي خيلي زود بود. براي همين فدراسيون تصميم گرفت اگر قرار است براي يك بار شانس خود را امتحان كند، اورست باشد؛ چه صعود انجام شود و چه نشود. در ايران هم زمانيكه تيمي شكست مي خورد، هر برنامه اي كه بعد از آن اجرا شود، استناد به همان شكست مي شود.

اما همين اصرار ممكن بود به قيمت جان يكي از كوهنوردان تمام شود. ( ليلا بهرامي، عضو تيم حمله به قله در ارتفاع 7 هزار متري دچار ارتفاع زدگي شد و در كمپ دو به حالت كما رفته و به شكل معجزه آسايي در ايران به هوش آمد) بحث ليلا بهرامي صرفا روي سهل انگاري‌ها پيش آمد. بخش عمده آن به خود كوهنورد، بخش ديگر به پزشك و بخش ديگر نيز در چارچوب سرپرستي مي گنجيد. مسئله صعود سريع نبود؛ بلكه اعتماد بيش از حدي بود كه سرپرست (صادق آقاجاني) به برخي نفرات داشت. اين احساس به رئيس فدراسيون دست داده بود كه اين نفرات روئين تن هستند و هيچ مشكلي براي آنها پيش نخواهد آمد. اگر سرپرست تيم به بهرامي نيز مانند ديگر نفرات نگاه مي كرد، شايد هيچوقت دچار چنين حادثه اي نمي شد؛ اما در مورد پزشك، بارها اين قضيه را مطرح كردم كه با صعود پزشك به قله مخالف بودم. حضور پزشك در كمپ هاي بالا مي توانست خوب باشد؛ اما به جهت انجام يك امر پزشكي. خود آقاجاني نيز با صعود دكتر گودرزي مخالف بود. اين به دليل فشاري بود كه از سوي معاون سرپرست (اقبال افلاكي) و خود پزشك در كمپ هاي بالا وارد شد كه نفرات صعود كننده نياز به اين امر دارند. البته بهرامي پس از آنكه از كمپ 3 (7300) به كمپ 2 در ارتفاع 6500 بازگشت، در شرايط خوبي بسر مي برد؛ اما اينكه بعدا چه اتفاقي مي افتد، قابل پيش بيني نبود. يكي از عواملي كه باعث شد حال وي رو به وخامت رود، ماندنش در كمپ دو بود؛ چيزي كه لزومي نداشت. تجربه نشان مي دهد بهرامي بايد مستقيما به كمپ اصلي باز مي گشت. نبايد از اين مسئله غافل شد كه نمي توانيم با صراحت بگوييم كه اين بيماري به دليل اورست بوده است. ممكن بود در هر ارتفاع ديگري هم پيش بيايد.

چرا پزشك تيم بحث ارتفاع زدگي را رد كرد؛ در حاليكه پزشكان خارجي حاضر در منطقه نيز به اين مسئله تاكيد داشتند؟ بحث ادم (ارتفاع زدگي) تا زمانيكه به كمپ اصلي و كاتماندو (پايتخت نپال) برسيم، مطرح بود؛ اما پزشك تيم كاملا با آن مخالفت مي كرد و شرايط روحي را عامل اصلي عنوان مي كرد؛ هر چند نبايد اين شرايط را ناديده گرفت. به طور مثال زمانيكه در كمپ دو بهرامي با تيم بازگشت از قله روبرو شد، شوك خيلي بدي به وي وارد شد. مسئله اي كه هيچكس تا به امروز آن را مطرح نكرده است. مي توانيد از افرادي كه آن زمان كنار بهرامي بودند، بپرسيد چراكه همين نفرات با روبرو شدن فاتحان قله با وي مخالف بودند چون احساس مي كردند تاثير بدي بر روحيه بيمار خواهد گذاشت؛ اما زمانيكه همه فكر مي كردند بهرامي بي‌هوش است، با روبرو شدن با نفرات شروع كرد به گريه كردن و با اين شوك از همان شب حالش رو به وخامت گذاشت.

 چرا بهرامي در كمپ دوم ماند؟ اين به بحث سرپرستي برمي‌گردد. احساس مي كنم وي حواسش كاملا به تيم حمله بود. از سويي، وقتي بهرامي با پاي خود به كمپ دوم بازگشت، ديگر از وي غافل شد؛ حتي زمانيكه دچار اين حادثه شد، با استناد به شناختي كه از قبل داشت، باورش نمي شد وي دچار حادثه شود.

چرا سرپرست تيم از شرايط و توانمندي واقعي نفرات بي‌اطلاع بود؟ در پايان آخرين اردوي تداركاتي و انتخابي تيم ملي در همان محل اردو، رئيس فدراسيون از من و ساير مربيان خواست با توجه به عجله اي كه در بستن تركيب داشت، نفرات را معرفي كنيم. اين برخلاف اردوهاي قبل بود چراكه در هر انتخابي، مربيان با برگزاري يك نشست و بررسي تمامي شرايط، تيم را مي بستند؛ اما اين بار فرق مي كرد. از ميان 14 كوهنورد باقي مانده، بايد 5 نفر به عنوان تيم اصلي انتخاب مي‌شدند. از مخالفين انتخاب بهرامي بودم. تمامي مدارك در اين مورد موجود است. آخرين نفري بود كه از من راي گرفت. در جريان انتخاب تيم حمله به قله نيز به وي راي ندادم. باتوجه به شناختي كه در اردوها از وي داشتم، مي دانستم نه به لحاظ جسمي و نه به لحاظ روحي، شرايط حضور در اورست و صعود به قله را ندارد.

 پس چگونه در تركيب قرار گرفت؟ از نظر من حضور وي ميان 14 نفر آخر هم جاي بحث داشت. زمانيكه به عنوان مربي بانوان با انتخابش مخالفت كردم، رئيس فدراسيون صراحتا اعلام كرد وي جزء تيم من است؛ حتي اگر مجبور باشم با هزينه شخصي وي را به اورست ببرم.

ساير نفرات هم به همين شيوه انتخاب شدند؟ برخي افراد باوجود عدم صلاحيت فني، صرفا به دليل نفوذ هم استاني‌هايشان ميان مربيان و فدراسيون انتخاب شدند و اين منحصر به يك استان نبود. به اين شكل كه ديگران در جريان اردوها بيشتر به نفر رسيدگي كردند تا در تيم اعزامي و حتي تيم حمله قرار بگيرد. خيلي از نفرات در اين شرايط بالا آمدند.

 ميان تيم اصلي اعزامي به اورست نام همسر شما نيز بود. آيا حضور وي نيز با اين شرايط فراهم شد؟ زمانيكه از 14 نفر نهايي و مربيان درمورد انتخاب تيم اعزامي نظرخواهي شد، همسرم به عنوان پنجمين نفر انتخاب شد. فرض بگيريم مربيان براي من وي را انتخاب كردند؛ اما 14 نفر نهايي نيز بر اساس مدارك موجود، وي را به عنوان پنجمين نفر برگزيدند. پس اين شايستگي را داشت؛ اما متاسفانه حضور وي به عنوان همسرم باعث شد كه حتي سرپرست، شايستگي هايش را ناديده بگيرد و در حقش اجحاف شود.

در تمامي برگه هاي نظرخواهي خواسته شده بود مشخصات كامل خود را نيز قيد كنند؛ اگر به اين شكل نبود، فكر مي كنيد باز هم همسر شما پنجمين نفر بود؟ پس اين نشان دهنده بي صداقتي افراد است.

آيا در فضايي كه نفوذ و سفارش از سوي مربيان و حتي رئيس فدراسيون حرف اول را مي زند، مي توان انتظار صداقت داشت؟ متاسفانه هميشه اين مسائل وجود داشته است.

چرا همسر شما با وجود مجوز صعود، در تركيب تيم حمله قرار نگرفت؟ از سوي هم تيمي هاي خود دچار كم لطفي قرار گرفت و فضا به شكلي ايجاد شد كه به سرپرست اين احساس دست داد كه نبايد جزء تيم حمله باشد.

فكر نمي كنيد در مورد همسرتان احساسي برخورد مي كنيد؟ مسئله حضور در تيم اعزامي يك مسئله بود و انتخاب نشدنش ميان تيم حمله بحث ديگر؛ اما احساسات بخش از زندگي هر انسان است و مي تواند عاقلانه يا غيرعاقلانه باشد؛ اما در مورد ساير اعضاي تيم مي توانم بگويم 90 درصد احساساتم را كنار گذاشتم.

 باوجود اينكه نفرات اصلي و داراي مجوز صعود مشخص بودند، لزوم حضور نفرات ذخيره (دو خانم و دو آقا) به مدت سه ماه در ارتفاعات پايين چه بود؟ حضور نفرات ذخيره به اصرار برخي مربيان و معاون سرپرست بود؛ حتي در كاتماندو نيز سرپرست برنامه تصميم گرفت آنها بازگردند؛ اما همين نفرات وقتي در بيس كمپ متوجه شدند كه مجوز ندارند، باوجود عدم توانايي براي بالا آمدن آن هم به خاطر بدي حالشان مدعي شدند كه اگر مي دانستيم، نمي آمديم.

 چرا ديگر شاهد حضور دو خانم فاتح اورست در عرصه كوهنوردي نيستيم؟ متاسفانه در سيستم ما زمانيكه كسي به موفقيت مي رسد، آنقدر در موردش احساسي برخورد مي شود كه فرد از خودش هم مي ترسد؛ حتي حاضر نمي شود در يك دوره مربيگري هم شركت كند چراكه مبادا از كسي پايين تر قرار بگيرد. اين فرد ديگر تمام شده است. شايد اگر در مورد تقدير از اين ورزشكاران معقولانه تر برخورد مي شد، چه بسا مي توانستيم از تجربيات صعودشان در كوهنوردي بانوان بهره ببريم.

فدراسيون آنها را رها نكرده است؟ شايد هم آنها، كوهنوردي و فدراسيون را رها كرده اند. روزيكه از قله باز مي گشتيم، يكي از آنها در كمپ سه گفت: "وقي پايين برسيم، به همه مي گويم با چه مشقتي به قله رسيدم و چقدر ديگران براي من زحمت كشيدند"؛ اما وقتي رسيد پايين گفت: "در دوران كودكي به مادرم گفتم به عنوان اولين زن، اورست را صعود مي‌كنم". اين دو يك بار هم از كسي كه كارابين و يومار (وسيله حمايتي كوهنورد روي طناب) را به طناب متصل مي كرد يا از كسي كه كپسول اكسيژن و كيسه خوابشان را حمل كرد، نام نبردند. (فقط براي اينكه به هرقيمتي شده به قله برسند) بحث اينجا است كه وقتي پايين مي رسيم، همه چيز را فراموش مي كنيم و به راحتي اعلام مي كنيم اورست راحت بود و توريستي صعود كرديم.

تيم بانوان ايران اسفند 83 با تركيب هفت كوهنورد، كنار تيم مردان با تركيب هفت ورزشكار و 3 مربي با سرپرستي صادق آقاجاني، رئيس وقت فدراسيون، پس از حضور در اردوهاي تداركاتي با هدف صعود قله اورست راهي نپال شد. خرداد 84 لاله كشاورز و فرخنده صادق همراه تيم حمله مردان موفق شدند بر فراز بلندترين قله جهان بايستند.

                                              منبع : خبرگزاري فارس-توسط پروين ايماني / پيوند اطلاع يابي از  :سرود كوهستان

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 16:20  توسط حسين رضايی | 

عکس روز
روز ورزش

هر روز ، روز ورزش !

عکس از : جواد مقیمی

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 10:25  توسط حسين رضايی | 

از علی آبادی

هر جا صلاح باشد جابجا می کنیم !

دیروز صبح رئیس سازمان تربیت بدنی  با شرکت در کنفرانس رسانه ای به سئوالات خبرنگاران پاسخ و به تشریح عملکرد یکساله خود پرداخت .

...علی آبادی در پاسخ به تغییرات صورت گرفته در ریاست فدراسیون ها گفت : مسئولان سازمان  تربيت بدني با كسي مشكلي ندارند و هر كجا صلاح بدانند جابجايي‌ها را با اصول منطقي و كار كارشناسي انجام خواهند داد !

...علي آبادي در پاسخ به سوال خبرنگاري كه پرسيد در مجامع خبري و ورزشي اين روزها شنيده مي‌شود كه شما قصد داريد دستگاه ورزش را رها كنيد و به وزارت راه ! برويد، توضيح داد: تا جايي كه يادم است از سال 53 كه وارد پست‌هاي مديريتي شدم، همواره براي خدمت آماده بوده‌ام !! ... ادامه

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 10:20  توسط حسين رضايی | 

کابل برگردان !

کابل برگردان فدراسیون کوهنوردی !

تلفن های تماس با فدراسیون کوهنوردی بدلیل کابل برگردان مخابرات چند روزی دچار اختلال شده ، لطفا مجددا شماره گیری نفرمائید !... کابل برگردانها گفته اند تا شنبه !

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 10:6  توسط حسين رضايی | 

نجات تهرانی ها در قم !

امدادگران قم چهار كوهنورد تهراني را نجات دادند

 

معاون امداد و نجات جمعيت هلال احمر استان قم از نجات يافتن چهار كوهنورد تهراني با كمك امدادگران استان قم خبر داد.

بهرامي به خبرنگار واحد مركزي خبر در قم گفت: اين كوهنوردان جوان بدون آشنايي با كوه دوبرادران در قم عصر يكشنبه از بيراهه قصد صعود به ارتفاعات اين كوه را داشته كه با تاريك شدن هوا از ادامه مسير باز مانده بودند.

وي افزود: اين كوهنوردان به علت سرماي هوا و در امان ماندن از خطر حيوانات و پرندگان وحشي به ناچار تا سپيده دم در شيارهاي كوه پناه گرفته بودند و همزمان با اذان صبح يكي از آنان با استفاده از تلفن همراه خانواده خود را از مشكل پيش آمده مطلع مي كند تا از هلال احمر ياري گيرند.

معاون امداد و نجات جمعيت هلال احمر استان قم تصريح كرد: پس از گزارش اين حادثه، صبح ديروز امدادگران هلال احمر قم به همراه كوهنوردان حرفه اي به محل اعزام و پس از چهار ساعت تلاش، كوهنوردان گرفتار را نجات دادند.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 9:59  توسط حسين رضايی | 

صعودی برای آلزايمر!

همزمان با صدمين سال شناخت بيماري آلزايمر 10 نفر به قله كليمانجارو صعود كردند

 

هفته گذشته به مناسبت صدمين سال شناخت بيماري آلزايمر يك تيم بين‌المللي از حاميان بيماري دمانس به قله 5800 متري كليمانجارو واقع در تانزانيا صعود كردند.

اين صعود بيش از صد هزار دلار درآمد داشته است. طبق آمار مجله پزشكي لانست هر 7 ثانيه يك نفر در جهان به دمانس مبتلا مي‌شود در حال حاضر 24 ميليون نفر و تا سال 2040 ، 81 ميليون نفر به آن مبتلا خواهند شد.

 

خانم ميلاني لگ 25 ساله از انجمن آلزايمر جهاني، انگلستان موفق شد تا به همراه ديگران از كشورهايي چون تركيه، هنگ كنگ، آمريكا و كانادا در مدت 7 روز و 6 شب در جنگلهاي استوايي تا يخچال‌هاي طبيعي راه پيمايي نمايد. صعود آلزايمر با هماهنگي انجمن آلزايمر جهاني كه متشكل از انجمن‌هاي آلزايمر سراسر دنياست، ترتيب يافته بود.

 

منبع : ایسنا 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 9:55  توسط حسين رضايی | 

اردوی سنگنوردی

اردوي انتخابي تيم ملي سنگنوردي مردان و زنان ايران داير شد

 

اردوي انتخابي تيم ملي سنگنوردي مردان و زنان ايران به منظور شركت در رقابت‌هاي سنگنوردي قهرماني آسيا داير شد.

پس از برگزاري رقابت‌هاي انتخابي ‪ ۱۹سنگنورد مرد و سه سنگنود زن جهت شركت در اردوي انتخابي و آماده‌سازي تيم ملي دعوت شدند.

اردوي مردان در قرارگاه فدراسيون كوهنوردي و اردوي زنان در سالن تربيت بدني زنجان برگزار مي‌شود.

اين اردو تا چهارم آبان ماه ادامه خواهد يافت.

اسامي سنگنوردان به شرح زير است :

سنگنوردان زن

بهاره مرادي و فاطمه سليماني از همدان و الناز ركابي از زنجان

سنگنوردان مرد

* در رشته سر طناب

محمد جعفري ، سبحان جعفري، محمد خواجه ، غلامعلي برات زاده، محمدرضا صالح‌آبادي ، حيمدرضا توزنده‌جاني، آرتيمش فرشاديگانه، علي صفري ، داود ركابي ، اميرپيريسي ، مرتضي خواجه

* رشته سرعت

رضا پيل پا، امين عباسي ، عليرضا جواندل ، نويد صوفي زاد، مهدي نمروري ، فرزاد جعفري ، اسماعيل تقي‌آبادي ، شريف نوري

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 9:52  توسط حسين رضايی | 

عکس روز
این رکورد ایرانی !!

 ایرانیها رکوردار خوردن بیشترین مقدار مواد قندی در کمتر از یک ربع ... محل ثبت : سفره افطار !

عکس از : احمد حلبی ساز

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 8:17  توسط حسين رضايی | 

دنا را بهتر بشناسیم

كوه دنا 25 درصد تيره‌هاي گياهي جهان را دارد

 

كوه‌هاي بلند، تماشايي‌ترين تجلي دستگاه آفرينش‌اند كه همواره جايگاه وحي و نخستين منبع الهام براي زندگي بشر به‌شمار مي‌آمده‌اند. بسياري از تمدن‌هاي پرمايه و ماندگار در ميان مردم كوهستان پاگرفته‌اند و كوه دنا مظهر و نمونه‌ي سرافرازي و سرسختي عشاير و مردمي است كه در كنار آن زندگي مي‌كنند.

شهر سي‌سخت به مركزيت دنا در 36 كيلومتري مركز استان كهكيلويه و بويراحمد مانند نگيني سبز بر دامنه‌ي كوه دنا، آب و هواي مطبوع و معتدل كوهستاني و آبشار‌هاي وصف نشدني و بوي آويشن، جويل، گياهان گوناگوني دارد كه آميزش عطر و بوي آن‌ها در كنار تاكستان‌هاي زيباي انگور، گردو و سيب است.

آنچه درباره‌ي اين شهرستان قابل بيان است، تنوع زياد زيستي در رشته‌كوه دناست كه در كشور و حتا جهان نيز بي‌نظير است، به‌گونه‌اي كه 90 تيره از 150 تيره‌ي گياهي كشور و 360 تيره‌ي گياهي جهان در آن شناسايي شده‌اند. كوه دنا به‌تنهايي 60 درصد تيره‌هاي گياهي كشور و 25 درصد تيره‌هاي گياهي جهان را در خود دارد.

از بلوط، ارزن، بادام وحشي، كيكم، زالزالك، انجير و ارزن به‌عنوان مهم‌ترين درختان جنگلي و از گون، علف شمكي، جو وحشي، ريش‌بزي، ارزن گندم، بومادران، موسير، خارشتر و كل‌گاو‌زنان نيز به‌عنوان مهم‌ترين پوشش علفي و بوته‌يي اين منطقه مي‌توان نام برد.

اين شهرستان غار‌هاي عظيمي از جمله دنگزلو، غار يخ و نول و صد‌ها چشمه مانند شرنيك، چشمه‌ي ميثي و چشمه‌ي اسپيد دارد كه با وجود اين چشمه‌ها و چشمه‌هاي بي‌نظير ديگر آن، از معدود كوه‌هاي كشور است كه در هر قسمت از آن چشمه‌هايي زيبا از دل خاك جوشيده‌اند.

رشته‌كوه دنا به‌عنوان رفيع‌ترين قله‌هاي زاگرس به طول حدود 90 كيلو‌متر مربع مطرح است. منطقه‌ي كوه‌خيز ايران از لحاظ كوه‌هاي با ارتفاع بالاي چهارهزار متر پس از منطقه‌ي تخت سليمان و علم‌كوه در كشور است و قله‌ي قاش‌مستان (بيژن 3) دنا با ارتفاع چهارهزار و 435 متر بلند‌ترين رشته‌كوه زاگرس به‌شمار مي‌رود. كوه دنا 47 قله‌ي بالاي چهار‌هزار متر دارد كه قاش‌مستان يا (بيژن 3) بلند‌ترين و گل فرهاد با ارتفاع چهارهزار و 40 متر كوتاه‌ترين قله‌ي اين كوه است.

منبع : ایسنا

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 7:3  توسط حسين رضايی | 

داردچي !

داردچي کلاردشت، جاذبه‌اي براي كوهنوردان 

 

 

خانه‌هاي داردچي يادگار دوراني است که در کلاردشت، درختان جنگلي راست‌قامت به وفور يافت مي‌شد. 

 

 در رودبارک، نزديک پل مجاور مسجد، دو خانه بزرگ ساخته شده از الوارهاي تنومند ديده مي‌شود که در فاصله هر دو تنه درخت ملاط گل قرار گرفته و سقف خانه هم تخته پوش است. برف سنگين زمستان 84 و بي توجهي دراز مدت به اين يادمان‌هاي با ارزش، آن‌ها را در آستانه فروپاشي قرار داده است. چند تايي ديگر از خانه‌هاي اين گونه هم در جاهاي ديگر رودبارک به چشم مي‌خورد؛ به اين خانه‌ها در محل، " داردچي " مي‌گويند که گويا واژه‌اي است مرکب از " دار" به معني درخت و مشتقي از مصدر" چيدن"... کاملتر

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:59  توسط حسين رضايی | 

پیرمرد و آرارات

صعودكوهنورد73ساله‌ايراني‌به‌آرارات

 

واحد مرکزی خبر: كوهنورد 73 ساله ايراني به قله آرارات تركيه صعود كرد .

علي اسدي عيدي‌وند به همراه گروه اعزامي هيئت كوهنوردي شركت ملي نفت هفدهم مهر به قله 5140 متري آرارات در تركيه صعود كرد.

دراين صعود19 , نفر عيدي‌وند را همراهي مي‌كردند.علي اسدي عيدي‌وند از بازنشستگان و پيش كسوتان شركت ملي نفت ايران است .

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:54  توسط حسين رضايی | 

آخرین جسد !

جسد آخرين كوهنورد امدادگر كرمانشاهي در ارتفاعات اشترانكوه پيدا شد

 

رييس هيات كوهنوردي استان كرمانشاه گفت: پيكر زنده ياد فرشاد احسانپور آخرين كوهنورد امدادگر كرمانشاهي پس از پيدا شدن در ارتفاعات " كول جنو " اشترانكوه لرستان به زادگاهش كرمانشاه انتقال و به خاك سپرده شد.

" بهروز ايزدي " روز شنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا افزود: در پي مرگ احسان شهبازي يكي از كوهنوردان كرمانشاهي در ارتفاعات كول جنو يك تيم ‪ ۱۲نفره كوهنوردان امدادگر كرمانشاهي براي كمك به اين كوهنورد جوان و حادثه ديده با بالگرد عازم قله شدند.

وي گفت: در عمليات تجسس سه تن از كوهنوردان امدادگر گرفتار بهمن شده و در اعماق يخچال كول جنو در زير خروارها برف و يخ مدفون مي‌شوند.

وي افزود: پيكر آخرين كوهنورد امدادگر كرمانشاهي ‪ ۲۹۰روز پس ازجست وجوي فراوان‌و تجسسهاي مكرر توسط گروه‌هاي كوهنوردي كرمانشاه،همنوردان اليگودرز و ازنا و هلال احمر سرانجام هفته گذشته توسط كوهمردان اليگودرزي پيدا شد.

ايزدي اضافه كرد: كوهمردان اليگودرزي‌در قالب يك تيم ‪ ۱۸نفره با جمعي از كوهنوردان تنكابني هفته گذشته به مناسبت گراميداشت ياد حادثه ديدگان كول جنو عازم قله شدند كه پس از بازگشت در داخل دره و دهليز مسير سقوط بهمن موفق به كشف جسد احسانپور مي‌شوند.

وي گفت: پيكر زنده ياد احسانپور پس از انتقال به كرمانشاه روز جمعه در كنار همنوردان فداكار خود زنده يادان مسعود مولايي و مهدي مرزباني با حضور جمع كثيري از مسوولان تربيت بدني، جامعه ورزشي، مسوولان ادارات و اعضاي خانواده‌هاي كوهنوردان به خاك سپرده شد.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:52  توسط حسين رضايی | 

دانلود گفتگو

فایل صوتی گفتگو با آقاجانی

 

 

 

ساعت ۲۳ جمعه شب گذشته ، گفتگوی صادق آقاجانی با مازیار ناظمی ( مجری و سردبیر ورزشی ) پیرامون مسائل اخیر و تحولات فدراسیون کوهنوردی و پاسخ به پاره ای از انتقادات در رادیو گفتگو پخش شد . اگر این برنامه را گوش نکرده اید ، می توانید مشروح  گفتگو را که ۳۰ دقیقه به طول انجامیده دانلود و گوش کنید :

دانلود (فرمت wma با حجم 1.82مگا بایت)

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 10:26  توسط حسين رضايی | 

نقدها و نظرها

                                      قله‌هاي مرتفع دره‌هاي عميق دارند!!

                                     

صادق آقاجانی از آن دست مدیران ورزشی است که همواره می شود بدون دردسر با او حرف زد یا مصاحبه کرد. رفتن او از فدراسيون کوهنوردي بسيار عجيب بود، آن هم در زماني که سازمان تربيت بدني مدعي حمايت از ورزش هاي موفق و جهاني است. حرف هاي آقاجاني جواب هاي لازم را به همه سوال هاي شکل گرفته در ذهن ما داد. آنقدر خاکي و بي قيد حرف مي زد که حس کرديم ديگر از فضاي موجود در ورزش خسته شده است. گرچه هنوز وقتي مي خواهد از انگيزه و علاقه اش به کوهنوردي بگويد، خون به رگهايش مي دود و صورتش قرمز مي شود. در بعدازظهري از مهرماه ۱۳۸۵ و ماه مبارک رمضان به بازتاب ورزشي آمد تا در مورد ناگفته هايي که بيش از ۲۰ سال است در سينه داشت با او گفتگو کنيم. در حين گفتگو وقتي به ياد برادرش افتاد، بارها اشک در چشم هايش حلقه بست و بي اينکه چيزي بگويد، تنها سکوت کرد. فرق آقاجاني را مي دانستيم اما باور کرديم که مديريت بي سر و صدا در حوزه ورزش ايران، يعني عاقبت صادق آقاجاني، گرچه خودش همه چيز را خير مي داند و از دست کسي ناراحت نيست. صادق آقاجاني يکي از معدود ايراني هاي توانمند در طراحي و برنامه ريزي براي صعود به هيماليا است و بي شک کوهنوردي ايران يک وزنه جهاني و ملي را در حوزه مديريت خود از دست داد و اين امري نيست که به اين سادگي ها کتمان شود، گرچه خودش معتقد است نيروهاي متخصص و جوان در اين رشته زياد هستند و کار به پيش خواهد رفت. متن کامل گفتگوي ۱۰۰ دقيقه اي بازتاب ورزشي با صادق آقاجاني رئيس سابق فدراسيون کوهنوردي ايران در ادامه خواهد آمد:

س: آقاي آقاجاني از روزي بگوييد كه وارد كوهنوردي شديد؟
ـ كوهنوردي از پيش از انقلاب، رشته ورزشي من بوده است. صعود اول من به دماوند و سبلان پيش از انقلاب، نخستين حركت در سال 1360 بود كه مي‌خواستيم به مناسبت پيروزي انقلاب، صعود زمستاني كنيم
رفتيم از فدراسيون كمك بگيريم كه آنان نيز اظهار علاقه كردند تا همكاري كنيم؛ اين مقدمه‌اي شد براي آمدن ما به كادر فني فدراسيون. سال 60،‌ حاج مصطفي داودي،‌ من را خواست و گفت: بيا و فدراسيون را اداره كن؛ آن موقع كميته ملي المپيك در مجموعه شهيد شيرودي بود.
نقطه‌نظراتي كه ايشان در سال 60 براي اداره فدراسيون داشت، زياد با ايده‌هاي من نمي‌خواند، براي همين، به تفاهم نرسيديم. آن وقت مي‌گفتند: مسير خانم‌ها و آقايان را از هم جدا كنيد! پيش از انقلاب، جلوي من را گرفتند، ,ولي من آمدم 200 متر پايين‌تر از يك جاي ديگر رفتم، این حرف ها عملي نبود.
تا اين كه سال 1362 داود شمس به واسطه يكي از دوستان، اين مسئوليت را پذيرفت، آمدم. آن زمان تلاش مي‌كرديم كه بحث جنگ و يك‌سري شرايط و كارهاي نظامي در مناطق كوهستاني را نيز پيگيري كنيم،‌ چرا كه كارهاي كوهنوردي در آن زمان شرايط خاصي داشت و همين مانع رشد كوهنوردي شده بود.
با آمدن من، قضيه مقداري هموارتر و حركت‌هاي خوبي هم در آن زمان انجام شد، به گونه‌اي كه يك صعود به ديواره علم‌كوه در زمستان انجام گرفت و تعدادي از بچه‌هاي كوهنوردي با من همراه شدند. به خاطر كارهاي آموزشي در مناطق جنگي و عمليا‌ت‌ها، اين کارها موجب شد كه عينك بدبيني از كوهنوردي برداشته شود.
تا اين كه مرحوم داودي، به عنوان نخستين ايراني به هيماليا مركزي به ارتفاع 7000 متري صعود كرد . سال 1368 بود که این صعود به صورت تيمي از سراسر جهان كه ايشان هم از ايران بود به قله وايت نيدل 7100 متري صورت گرفت.
هم‌زمان ما صعود بين‌المللي گذاشتيم و از چين و هند و پاكستان نفر به ايران آمد و ما صعود به دماوند را برگزار كرديم، تا ايران به سطح بين‌المللی راه پيدا كند و نتايج مثبتي شكل گيرد كه البته انعكاس خوبي هم داشت.
با آمدن دكتر غفوري‌فرد در سال 1369، بين من و ايشان يك مقدار اصطكاك به وجود آمد، به گونه‌اي كه من و آقاي داودي رفتيم پیش ايشان و گفتيم كه تا به امروز وضع بدين منوال بوده و اين‌گونه كار كرديم و نظر ما اين بوده است.
شهيد رجايي دست‌نوشته‌اي روي برگه كميته ملي المپيك دارد. مرحوم داودي، نامه‌اي نوشته و از ايشان، استعلام كرده بود و آقاي رجايي نيز مطالبي را نوشته‌ بودند كه به عنوان منشور المپيك ايران مطرح بود؛ البته از آن عكسي هم در دست است. خلاصه آن كه مرحوم داودي اين را به آقاي غفوري‌فرد نشان داد و او هم گرفت و نامه‌ را پرت كرد و گفت: آقاي رجايي چند سال است كه شهيد شده، الان آقاي هاشمي رئيس‌جمهوره و من نيز رئيس سازمان تربيت بدني هستم! به اين ترتيب، برخورد ما با وي كمي سرد شد تا اين كه آقاي داودي فوت كردند. اين ماجرا ادامه پيدا كرد تا اين كه من را عزل كردند؛ يعني 29 آذر ماه سال 1369.
اين گذشت تا سال 1373 كه مهندس هاشمي‌طبا و آقاي رضوي آمدند.
در برگشت، اوضاع كمي تغيير كرده بود و چون پتانسيل و شرايط جامعه مي‌طلبيد ، توانستيم حركات گسترده‌‌تري انجام دهيم.
از همان سال 62 به اين فكر بودم كه كارهاي خوبي در هيماليا انجام دهيم، در ديدار با مسئولان فدراسيون چين، آنها پيشنهاد كردند كه ايران و چين از جبهه شمالي صعود مشترك داشته باشند كه در سال 56 نيمه‌كاره مانده بود. سال 62 آنها گفتند: بياييد با هم اين كار را انجام دهيم، البته من نپذيرفتم و گفتم اگر قرار بر اين باشد، مستقل صعود مي‌كنيم.
به هر حال، براي اين كه بتوانيم به خواسته‌هايمان تحقق بخشيم، در سال 1373 حركات گسترده‌اي را آغاز كرديم؛ يعني طرح صعود 2500 نفري به دماوند. در سال 69 که همزمان با زلزله رودبار شد و نیروهایمان يك هفته رفتند به منطقه و در حد امكاناتي كه فراهم كرده بوديم کمک کردیم، با برگشت دوباره آنها قضايا را به حركت درآوريم و صعود 2500 نفره شكل گرفت و يك هيجان خوبي در كوهنوردي كشورمان پديد آمد.
در پي آن، شروع به صعود 7000 متري كرديم. نخستين صعودمان بر قله كومونيزم بود که 7395 متر ارتفاع داشت و بعدها با كمك مهندس شهنازي، صعود به قله خان‌تنگري بود. 7010 متر از قله‌هاي منطقه چيانگ‌شان بود و پس از آن هدف‌گيري كرديم 8000 متري را كه گاشربروم 2 در پاكستان بود كه به لطف خدا صعود خوبي برگزار شد.
در نخستين صعود 8000 متری با كوهنوردان خوبي در دنيا آشنا شديم، مثل «بونيتو» از اسپانيا و مرحوم «آناتولي بوكرايف».
خلاصه بلافاصله پس از آن، هدف‌گيري کردیم كه به اورست برويم. براي صعود به اورست مسائل عديده‌اي وجود داشت. شوري در كوهنوردان افتاده بود. تست‌هايي مي‌گرفتيم و در آن چندصد نفر شركت مي‌كردند. واقعيت اين بود كه هيچ‌كس سطح كار را نمي‌دانست و همه گمان مي‌كردند، مي‌توانند. خبر نداشتند كار چيه، تست چي هست و آزمون‌ها براي چيست. با تجربيات و مطالعاتي كه بود، طراحي تست‌ها به خوبي انجام و تصميم گرفته‌ شد نخستين صعود اورست را انجام دهيم. براي همين، پيش از صعود رفتيم پيش آقاي هاشمي و ايشان از ما پشتيباني كردند و پس از گاشربروم قرار شد برويم تا براي اورست از ما حمايت كنند. ولي آقاي هاشمي رفتند و آقاي خاتمی آمدند.
ما براي رفتن به اورست، مسایل پيچيده و عديده‌اي داشتيم و مهم‌ترين آن مشكل مالي بود.مهندس فائقي به واقع همواره يك تكيه‌گاه خوب براي ما بود و حتي در بدترين شرايط نه نمي‌گفت و ادامه مي‌داد او گفت كه برو خدا بزرگه و اين كار رو مي‌كنيم و همين براي ما دلگرمي بود. بارها به آقايان و به آقاي مهر‌عليزاده گفتم: اگر شما نمي‌توانيد حمايت كنيد، دست‌كم ما را سرد نكنيد.
خلاصه كارهاي صعود و بررسي‌ها را انجام داديم و تصميم گرفتيم كه تيم برود.

س: نخستين ايده صعود به اورست را چه كسي داد؟
ـ سال 60 بود، نخستين صعود را در زمستان انجام داديم؛ 22 بهمن سال 63 و دومي صعود زمستاني ديواره علم‌كوه بود كه توسط خود من انجام شد.
براي همين از همان موقع ديدم كه پتانسيل خوبي داريم و اين كه با چيني‌ها يا ژاپني‌ها برويم براي ما كسر شأن بود. ماجرا فرق مي‌كرد و آن اين كه ديد دنيا و دست‌اندكاران كوهنوردي عوض شود.
به هر حال، تمرينات را براي صعود به اورست انجام داديم و تنها مشكل ما مساله مالي بود. آقاي هاشمي‌طبا صريحاً گفت: من ارز نمي‌دهم، پول هم نداريم. من هم گفتم: اينجوري كه نمي‌شود،«شما پول خواهيد داد.»
خدا خيرشان بدهد، در دو مرحله به ما ارز دادند، البته خيلي سخت گذشت،‌ هيچ وقت يادم نمي‌رود روزي را كه تصميم گرفتيم. اين را هنوز جايي نگفتم. تصميم گرفته بودم، اگر اين كار نشد، حتما يك بلايي سر خودم بياورم و آنها را به دردسر بيندازم. حتي جايي كه بروم و در آنجا بايستم و بتوانم حرف كوهنوردي را بزنم، هم پيش‌بيني كرده بودم.
واقعيت، اصل كوهنوردي براي من مهم بود. رفتم پيش مهندس فائقي خيلي برافروخته و عصباني بودم، چون تيم داشت مي‌رفت و من مانده بودم. خلاصه آقاي مهندس فائقي من را گرفت و بوسيد و گريه كرد ، او به كرات براي كوهنوردي خلوص نيت داشت به حدی که من بارها به خاطر محبت هایش از اين مرد خجالت كشيدم! البته ايشان دلش براي مملكتش مي‌تپيد که اين كارها را كرده است. به هر حال رفتم پيش مهندس هاشمي‌طبا براي خداحافظي و گفتم،‌ كارها اين‌گونه انجام شد و وسائلي را كه خريده بودم شرح دادم. كسري زيادي داشتيم و وسائل دست‌دوم خريده بوديم؛ چهار جفت كفش
one sport دست‌دوم داشتيم و بقيه آنها كفش‌ كوفرا و از اين قبيل بود.
مي‌دانستم
one sport مرگ ندارد،‌ ولي پول نداشتيم. از نپال چهار جفت دست‌دوم خريديم و به پاي تيم حمله كرديم. لباس يكسره دست‌دوم دو دست و نو هم دو دست. تا خلاصه بتوانيم اين كار را انجام دهيم. چادر و اين قبيل چيزها را داشتيم كه خوب بود. سال گذشته كه براي گاشربروم مي‌رفتيم،‌ يكي از دوستان ساكن سوئيس،‌ كمكي كرد‌، كفش و چادر خريديم و رسيد به ما،‌ البته حالا مشكلات ديگري هم داشت.
متاسفانه براي صعود نخستين 8000 متري، من دست نياز به قديمي‌ها دراز كردم و آنان نيز چادر سال 1353 را براي من آوردند و با افتخار آمدم ببرم، گفتند: پولش را بده، بعد ببر. 170 هزار تومان آن موقع از من پول گرفتند و وقتي در كمپ اين چادر برپاشد، بچه‌ها با بي‌سيم به من گفتند: فلاني اين آب صاف‌كن است، از اون طرف برف كه مياد از اين طرف آب مي‌كنه و مي‌ده داخل چادر و اگر چادرهاي سوئيسي را دوستم برای من نفرستاده بود، اين صعود هم شكست خورده بود.
از اين دست مسائل زياد داشتيم. وقتي اينها را به مهندس هاشمي‌طبا گفتم،‌ خداحافظي و روبوسي كرديم تا خواستم بيرون بیایم، گفت: فلاني ‌مي‌دوني كجا مي‌ري؟ خيلي ساده مي‌گي،‌ اون چيزي كه در كتاب و فيلم‌ها ديدم، خيلي پيچيده‌تر از اين حرفاست. به ايشان گفتم: اصلا ناراحت نباش،‌ تجربه و اطلاعات كافي داريم و خودمان را آماده اين كار كرده‌ايم.
رفتيم به منطقه و به لطف و عنايت خدا، صعود با قدرت انجام شد. روز 19 مي 1998 ما نخستين حمله را از كمپ چهارم؛‌ يعني گردنه جنوبي ارتفاع 8000 متري انجام داديم. هنگامي كه تيم به قله جنوبي ارتفاع 8850 رسيد،‌ متأسفانه طوفان بسيار سهمگيني رخ داد كه هيچ تيمي نتوانست حمله كند.
تيم حمله آقاي رسول نقوي، ‌حميد اورنگ، حسن نجاريان، مرحوم زنده‌ياد محمد اوراز و جلال چشمه قصاباني بودند.
اينها همان روز، حدود ساعت 11 از قله جنوبي به كمپ چهار برگشتند و همان شب حمله كردند. اين كار شگرفي بود، چون بسياري از تيم‌ها برگشتند و استراحت كردند. روزها ماندند، اما آنان همان شب دوباره ساعت 2 بامداد حمله كردند و شكر خدا صعود با موفقيت انجام شد. اين يك موفقيت شد كه بچه‌ها خودشان را بيشتر باور كنند. صعود اورست هم در سطح دنيا بچه‌ها را شناساند.
همه تيم‌هاي حاضر در منطقه،‌ نگرش ديگري روي كوهنوردي ايران پيدا كردند. تشكيلات كوهنوردي دنيا همچون
uia با ما ارتباط برقرار کرد تا به مسئولان خيلي چيزها را ثابت كنند.
ولي پس‌لرزه‌هاي صعود، همچنان ما را اذيت مي‌كرد، به گونه‌اي كه بدهكاري‌هاي صعود به جايي رسيد كه ما در سال 1999 نتوانستيم طرح بعدي‌مان را اجرا كنيم.
طرح بعدي ما صعود دو قلعه 8000 متري در يك برنامه بود. اين گام را خيلي فراتر گذاشتيم، مثل كار «رينولد مسنر» و «سون بارك». ما آمديم گفتيم دو تا قله هشت هزار متري را در يك صعود انجام بدهيم.
به دليل فشارهاي اورست، ما نتوانستيم در سال 99 اين كار را انجام بدهيم، براي همين،‌ اين كار را به سال 2000 انداختيم؛ يعني يك سال فاصله. در اين زمان، يك گروه جوان جمع كرديم براي صعود به قله پوپه داغ؛ پوپه داغ، قله بسيار سخت منطقه چيان شان و جايي است كه در يک دوره هفت ساله،احدي نتوانسته به آن صعود كند. خلاصه اين صعود را شكل داديم و هشت جوان رفتند و صعود را با موفقيت انجام دادند و بعد آمدند و تيم را براي «چوايو» و «شيشاپانگما» پي‌ريزي كرديم كه البته آن هم به خوبي انجام شد. به فاصله 17 روز قله اول و دوم را صعود کرديم. در حقيقت اين دست‌مايه‌هايي بودند براي حركت‌هاي بعدي.

س: با همان تيم اورست رفته بوديد؟
- تعدادي از آنان عوض شدند و تعدادي ثابت مانده بودند. ما اهداف متعددي را دنبال مي‌كنيم. از ركوردهاي دنيا اين هست كه بالاترين تعداد 8000 متري را تيم‌ها يا نفراتي بتوانند صعود كنند؛ اين جزو ركوردهاي جهاني است. به همين دليل، دنبال اين بوديم که در كنار صعود‌هايي كه انجام مي‌شود، بحث پرورش جوانان و به دست آوردن تجربيات بيشتر براي كوهنوردان و ركود 8000 متري را نيز دنبال كنيم.
برخي‌ مي‌گفتند چرا بعضي اسم‌ها تكراري هستند. اين از كمبود اطلاعاتشان است. آقاي مسنر و كوكوشكا، دو دهه كار كردند تا به اين موفقيت‌ها رسيدند. به هر حال، اين جزو اهداف ما بود.
در هر برنامه‌اي، تعدادي نيروي جديد و جوان وارد مي‌كرديم كه بتوانند توسط اينها آينده را بسازند. البته بدون حضور با تجربه‌ها، نمي‌توانستيم اينها را براي صعود8000 متري آماده كنيم. اوج اين قضيه‌، سخت‌ترين قلل هيماللاياست. ما قله لوتسه را با دوازده نفر صعود كرديم كه تيم در كل چهارده نفر بود.با عيار محاسبات ورزش‌هاي ديگر همه اعضاي تيم‌ ما كوهنورد بودند.
حتي يك‌بار پس از صعود لوتسه، به مزاح در منطقه گفته مي‌شد كه آقاجاني مي‌خواهد آشپز و اين‌ها را نيز به قله بفرستد.
اين حركت‌ها موجب معروف شدن كوهنوردان ايراني شد تا جايي كه برخي از دوستان، تماس گرفتند و راهنما خواستند براي كشورهاي ديگر كه از كوهنوردانتان بفرستيد بيايند، ما پول به آنها مي‌دهيم، فقط تيم‌هاي ديگر را رهبري و هدايت كنند. البته با شرایط فرهنگي كه در اينجا بود، صلاح نديدم اين كار انجام شود.
خدا رحمت كند آدمي مثل «آناتولي بوگرايف» راهنما بود، پول مي‌گرفت هم قله‌اش را صعود مي‌كرد و هم تيم مي‌برد به قله و خيلي‌ها را هم در اورست نجات داد.
به هر حال، براي اين‌كه بتوانيم در دنياي كوهنوردي جاي خودمان را پيدا كنيم، بايد در صحنه‌هاي گوناگون حضور داشته باشيم. پس از اين حركت‌ها، يك صعود به «گاشربروم ‌يك» شد، حادثه‌اي كه رخ داد(مرگ زنده ياد محمد اوراز)، فشاري را به كوهنوردي ما وارد كرد.
البته از خود كوهنوردي نبود. كوهنوردان دنيا، هر ساله هزينه‌هاي بسياري در حوادث پرداخت مي‌كنند. الان كره سه نفره دارد كه چهارده، 8000 متر را صعود كردند. مي‌دانيد چند تا كره‌اي كشته شدند تا اين ركورد شكل بگيرد؟
ما براي ورود به عرصه نمي‌توانيم بگوييم، به هيماليا برويم و يك حادثه هم نداشته باشيم. آقاي «لي»، نخستين كره‌اي كه چهارده 8000 متر را صعود كرد، در قله آناپورنا که سيزدهمين قله او بود پايش شكست. او مي‌گويد: فقط نگران بودم طوري شود كه نتوانم اين كار را تمام كنم. يا براي نمونه؛ يكي از كوهنوردان فرانسه بود كه در لوتسه ناپديد شد؛ يعني در سيزدهمين 8000 متري. هيچ آثاري از او باقي نماند؛ ببينيد هيماليانوردي، عجين با حادثه است.
از سوي ديگر، برخي آدم‌هاي مغرض، تلاش كردند از اين قضايا،جنبش به راه اندازند، چرا كه اين جزو رشد كوهنوردي و هيماليانوردي بود. به اين ترتيب، پس از حادثه‌اي كه براي مرحوم اوراز پيش آمد، ايشان از دنيا رفت.
با اين توصيف،اين حادثه يك مقدار، ولي اندك، چيزها را براي جامعه روشن كرد و نشان داد نمي‌توان به فكر پيروزي بود، بدون اين‌كه خطر نكرد. اصطلاحي است در كوهنوردي كه قله‌هاي مرتفع دره‌هاي عميق دارند!

8000 متري دره‌اش 500 متر نيست، خدا رحمت كند «ژرسي كوكوشكا» 2500 متر سقوط كرد. آدمي كه مي‌آيد ديوار جنوبي لوتسه را صعود مي‌كند، اگر سقوط كند، 2500 سقوط مي‌كند. اين جوري نيست كه آدم سقوط كند و پايش بشكند.

به هر حال، پس از حادثه مرحوم اوراز يك مقدار كندي شكل گرفت. ما تلاش كرديم به دنبال اهدافي باشيم كه ارزش هزينه اش را داشته باشد‌. يك بحث چهارده قله 8000 متري بود، يك مقدار براي كوهنوردي ايران زود بود. ما فشار آورديم كار هم خوب پيش مي‌رفت، ولي بدنه كوهنوردي ايران، هنوز نتوانسته بود خودش را همسان كند.

الان خيلي خوب شده، پس از اين زحمات بسيار زياد، خيلي خوب شده آدم‌ها از جيب خودشان پول مي‌دهند و قله 8000 متري مي‌روند، كشته هم مي‌شوند و هيچ كس اعتراض نمي‌كنند. من نمي‌دونم كساني كه آن موقع اعتراض مي‌كردند، چرا حالا حرف نمي‌زنند؟!

س: آيا كوهنورداني كه به صعود مي‌رفتند، بيمه بودند؟
-همه كساني كه ما در هر صعودي برديم بيمه كرديم، الان هم بنا بر قانوني كه فدراسيون نوشته، هر تيمي كه خصوصي و شخصي هم بخواهد برود، بايد اين آيين‌نامه را رعايت كند. حالا يك نفر قاچاقي مي‌رود، ما مسئول نيستيم، ولي ما چهارچوب گذاشتيم بياييد اين آيين‌نامه را رعايت كنيد تا ميزان حوادث به كم‌ترين درجه برسد.

پس از آن به فكر افتاديم كه هيچ زن مسلماني تا کنون به اورست صعود نكرده و براي همين، دنبال اين كار افتاديم و براي اين كه كار انجام شود، استان‌هاي ما صعود سراسري برگزار كردند تا بتوانيم دامنه آن را گسترش دهيم.

مقام معظم رهبري فرمايشي داشتند كه ما هميشه از آن استفاده كرديم.سال 68 ما ديواره علم كوه را صعود كرديم، اما با سرمازدگي دست يكي از بچه‌‌ها، صعود نيمه كار ماند و برگشتيم.

تصوير اين صعود را خدمت ايشان كه آن زمان رئيس‌جمهور بودند، برديم و توضيح داديم. ايشان فرمودند: برويد كار را ادامه بدهيد. نگفتند كه دست ايشان، نگفتند نمازتان را چگونه خوانديد.

من پس از صعود اورست هم گفتم كه بزرگ‌ترين مشوق من براي اين كار، خود ايشان بودند. با رفتنشان به كوه و تشويق بنده و فرمايشي كه برويد و كار را تمام كنيد؛ يعني اين كار براي مملكت ارزش دارد. اين فرمايشات موجب شد صعود اورست را انجام بدهيم و بعد اين جمله را گفتند: تصور نكنيد با صعود اورست كار تمام شده كه اين آغاز كار است تا بعد به قله‌هاي ديگر صعود كنيم.

در جمله ديگر فرمودند: صعود به قله مرتفع جهان بايد مردم را به دامنه‌هاي اين ورزش بكشاند. اين خودش خط مشي است. بر مبناي اين ما آمديم، صعودهاي زمستانه را بر پا كرديم و سال قبل تعداد را به 8000 صعود کننده رسانديم.

به همين دليل، قضايا را در پايه‌ها و سطوح گوناگون و تخصص‌هاي گوناگون گسترش بدهيم كه شكر خدا، سال گذشته، صعود زمستاني ما تا منطقه عمومي الوند به 8000 نفر رسيد و صعودهاي چند هزار نفري به قلل مرتفع و بعد آمديم اينها را تفكيك و پراكنده كرديم كه بتوانيم مديريت‌ها را تقويت كنيم.

با توجه رهبري و موفقيت‌ها، تلاش كرديم اهداف ديگري را تعريف كنيم. ديديم در دنيا بانوي مسلمان به قله اورست نرفته؛ بنابراين، اين امر مي‌تواند نقطه عطفي باشد و ما مي‌توانيم با اين حركت به دنيا نشان بدهيم كه جايگاه بانوي ايراني و بانوي مسلمان اين نيست كه آنها گمان مي‌كنند، فيلم مي‌سازند و در آن نشان مي‌دهند زن مسلمان، محصور است.

طراحي نخستين صعود بانوي مسلمان زن را انجام داديم، دوبار اين حركت را كرديم، متأسفانه دست انداركاران وقت، پشتيباني لازم را نكردند، چرا كه به آن فلسفه ايمان نداشتند. اين‌قدر هم غرق در رشته‌ها و جنجال سياسي ورزش شده بودند كه به آن فكر نمي‌كردند.

وقتي در سال 83 اجازه ندادند برگشتم، با آقاي مهر عليزاده گفتم: بيا اين كار را در زمان خودت انجام بده، كه ايشان به صورت كتبي نوشتند: امكان ندارد. خانم دكتر احمدي، معاون ايشان به صورت كتبي نوشتند: امكان ندارد انجام ندهيد، ولي اشاره كردم ما طور ديگري فكر مي‌كنيم.

هيچ بچه رزمنده و بسيجي نگفت گلوله نيست يعني چه؟ من همواره در اين زمينه‌ها سال 59 يادم هست. در سوسنگرد براي هر قبضه خمپاره 120 جيره داشتيم؛ دو تا آن هم روزانه. كسي كه اينكاره هست، مي‌داند براي ثبت تير و ثبت نقطه‌ كه بايد با گلوله انجام شود، چند تا گلوله احتياج دارد و يا وقتي ديده‌بان از شما آتش مي‌خواهد، بايد چند تا گلوله بريزي تا ببينند. ما اين‌ها را تجربه كرده بوديم و حتي با سيم ظرف‌شويي گلوله‌هايي را كه در خاك بودند، مي‌ساييديم و استفاده مي‌كرديم. پس براي من اين ‌كه يك نفر بگويد نه! من حمايت نمي‌كنم، معنايي ندارد.

اين بچه‌ها آن گونه مبارزه كردند و همواره من را پشتيبان خودشان مي‌دانستند و گمان مي‌كردم آن زماني كه مي‌بودم و اين كار را انجام نمي‌دادم، خالي كردن پشت آنان بود.براي صعود نخستين بانوي مسلمان جهان طرح تهيه كردند و 400 ميليون هزينه گذاشتند. در حضور بعضي دوستان گفتند: 4/3 را ما مي‌دهيم، يك چهارم را خودت.گفتم قبول با هم دست هم دادیم. يك هفته بعد، چند تا نامه نوشتم براي ايشان، چون نتوانسته بودم بروم. فكر مي‌كنيد از آنچه قول داده بودند یعنی 4/3، 300 ميليون تومان، چقدر به من دادند؟ 30 ميليون تومان!

عين همان بچه كه در جنگ جلو رفت، ولي نه آتش تهيه برايش فرستادند نه تداركات، رها شدیم. من آنها را تجربه كرده بودم. از اين رو، باعث نشد برگردم. لطف و عنايت خدا و كرم مولا چشم ما را از اين چيزها نترسانيد.

پا شديم رفتيم منطقه، در آنجا به ما گفتند شما وروديه را بياور! ما چهارده نفر بوديم كه ورودي هر نفر ده هزار دلار بود، كه مي‌شد 140 هزار دلار! يكی هم براي بقيه اعضا مي‌خواستند؛ يعني 150 هزار دلار. من با 40 هزار دلار از ايران رفتم. توسط چنین بزرگوارانی!

رفتيم آن‌جا راهنمايي كرديم. دوستانم گفتند خيلي تيم‌ها آمدند اينجا و برگشتند، خواستي برگردي هزينه خرج اينجا را پرداخت كن. برگشتم ايران يكي دو تا دوست كمكي كردند و حدود 40 ميليون، بخشي از سرمايه شخصي و خانه را گذاشتم و تبديل به دلار كردم و رفتم آن طرف. با توجه به محدوديت چهارده پرميت را به يازده نفر كاهش دادم و توانستم آن پول را پرداخت كنم. 120 هزار دلار را دادم و گفتم بقيه درست مي‌شود كه تيم رفت منطقه.

اهداف بايد در راستاي مملكت و منافع ملي باشد. باور كنيد آنقدر خبرنگار آمده بود كه همه تعجب ‌كردند. تيم‌ها مي‌شنيدند بانوان ايران، تعجب مي‌كردند. آنها مي‌گفتند ما هر فيلمي از زن ايراني ديديم،يا فيلم زن عشاير زردكوه بوده كه بچه‌اش به رودخانه افتاده و بچه رفته و ايل هم رفته يا روبند و فلان! و يا ...، خلاصه مي‌ديدند و تعجب مي‌كردند، زن ايراني كوهنورد؟! آمده‌اند اينجا؟!

فيلمش هست و حتي شبكه‌هاي گوناگون تصاوير را نشان دادند. احساس خوشايندي داشتيم، چون بخشي از اهداف برنامه در حال آشكار شدن بود. به هر حال، كار انجام شد، ولي كاري كه مي‌توانستند در كشور انجام دهند صورت نگرفت.تا يك‌سال و نيم بعد، بدهي‌هاي اين صعود را دادم. البته عيبي ندارد چون معتقدم ما به خون شهدا و مملكت بدهي داريم و بايد دين خودمان را ادا كنيم. من از سازمان ارتباطات اسلامي خواستم كه اين خبر را منعكس كند، اين نخستين بانوي مسلمان كوهنورد است، اما از سنگ صدا درآمد، از سازمان ارتباطات اسلامي صدا بر نيامد.

چرا ما اين‌قدر در مسائل غرق هستيم كه نمي‌فهميم رئيس
IOC
(کميته بين المللي المپيک) در دنيا، معادل دبير سازمان ملل اعتبار دارد. ورزش اين‌قدر در دنيا برد دارد. شما ببينيد در كانادا چگونه با ما برخورد مي‌كنند، وقتي به نفري كه سال گذشته در اورست كمك كرديم در تلويزيون خودشان از ايراني‌ها تعريف كرده كه به من كمك كردند و نجاتم دادند. كانادا با ما موضع سياسي دارد، ولي چقدر از كانال ورزش براي ايران مي‌شود تبليغ كرد. چرا دست‌اندركاران فرهنگي چنين نمي‌كنند؟ چرا سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي از اين موضوع استفاده نكرد؟

حتما بايد يك عنصر سياسي باشد يا يك سياسي‌كار تا اين كار را بكنند. مشكل ما اين است كه نتوانستيم خودمان را خوب معرفي كنيم. در مورد صعود ما در مجلات خارجي، صفحه‌هاي زيادي نوشته شده، ولي آنهايي كه مي‌توانستند نكردند و كوتاهي كردند.

من از سازمان ارتباطات اسلامي نه پول خواستم نه چيزي. ‌گفتم من مواد خام اين كار را دارم. شما مي‌توانيد كتاب و فيلم توليد كنيد و به سراسر جهان بفرستيد؟ يكي از دوستانم از انگليس آمد و گفت:ناراحتي من از اين است كه در انگليس، تصاوير صعود را از شبكه‌اي انگليسي ديدم. ببينيد اين بستر چقدر راحت وجود دارد و ما چه مي‌كنيم؟ پول اين مملكت را براي چي خرج مي‌كنيم؟

سفارتخانه ما در دنيا چكار مي‌كنند؟ در هر سفارتخانه‌اي در دنيا كه برويد، در محل انتظار يك ميزي هست كه يك سري تبليغات و كتاب است كه شما با آنها آشنا شويد. خوب همين افتخار را روي يك كاغذ چاپ مي‌كردند، مگر چقدر خرج دارد؟ وزارت خارجه متوجه اين موضوع نيست، وزارت ارشاد بخش برون مرزي ندارد، ما در كجاي دنيا كدام رشته ورزشي توانسته بنويسيد السلام عليك يا فاطمه‌الزهرا؟! دست‌اندركاران ما پول را به باد مي‌دهند كه حرف بزنند، خوب اين عمل بود.

در تاريخ دنيا، دو بار اتفاق افتاده كه روي قله اورست يك‌ بار بگويند: «السلام عليك يا ابا عبدالله» و يك‌بار هم گفتند: «السلام عليك يا فاطمه‌الزهرا». ورزش ارزشي كجاست؟ اين ارزش نيست؟! ما چه جوري بايد بگوييم اين ارزش است؟ اگر مي‌گوييد معتقد به ولايت هستيد، موقعي كه مي‌خواهيد افه بياييد مي‌آييد از ولايت حرف مي‌زنيد و از رهبري حرف مي‌زنيد. مقام معظم رهبري اين قدر حرف زدند شما چكار كرديد؟

آقاي مهندس علي آبادي كه رئيس سازمان است، با ما آمدند خدمت رهبري. ايشان اين‌ قدر در صعود بانوان صحبت كرد. آقاي علي آبادي اگر نقطه‌اي براي اين كار با خودكارت گذاشتي، رو كن! به خدا، اين حرف را از علي آبادي، به خاطر اين كه نيستم نمي‌گويم، بلكه دلم براي مملكتم مي‌سوزد. رهبري فرمودند: كار، كار ارزشي است، با اين همه زحمت ما چه كرديد؟

س: اصلا ماجرا از كجا آغاز شد كه بگويند آقاجاني استعفا داده است؟
- ضبط مي‌كنی؟ من اصلا استعفا ندادم! نامه من هست. نامه را به شما مي‌دهم. من استعفا ندادم. مگر ايشان (علي آبادي) به من حكم داده بود كه من استعفا داده باشم، من مديون اين‌ها باشم كه اگر حكم براي من زده باشند، اما رو نكند!

آقاي علي آبادي يك‌سال و نيم است به سازمان آمده، يك صفحه بياورد كه به من حكم داده است. كسي استعفا مي‌دهد كه حكم داشته باشد. آقاي مهندس مهرعليزاده مي‌خواست من را عوض كند، اما نكرد، حتي حكم نفر بعدي را نوشتند، ولي صادر نشد. اورست كه مي‌خواستيم برويم، شش ماه سرپرست شدم تاانتخابات برگزار شود.

رفتيم اورست و برگشتيم. نامه نوشتم كه تاريخ مشخص كنيد. ايشان گفتند: نه! من كه دارم مي‌روم، بعدي بيايد هر كاري مي‌خواهد، بكند.

گذشت.آقاي علي آبادي آمدند. يك نامه براي ايشان فرستادم. در تاريخ 4/10/83 بايد مجمع تشكيل مي‌شد ولي برگزار نشده و حكم سرپرستي که به من داده شده پايان يافته، دستور بدهيد نسبت به برگزاري انتخابات اقدام مقتضي انجام شود.

آن موقع، معاون ايشان، جمله‌اي به من گفت كه خوب نيست بيان كنم، گذشت.

يك‌بار پس از ديدار مقام معظم رهبري به ايشان گفتم، اين قضيه مانده و گفتند: باشه، باز هم منتظر ماندم. 3 يا 4 دفعه به دفتر ايشان زنگ زدم وقت بگيرند خدمت ايشان برسيم،گفتند كار داريم، وقت هم ندادند.

يك نامه ديگر نوشتم پيرو نامه قبلي، اين مقدار از تاريخ مجمع گذشته دستور بدهيد، باز هم پاسخي داده نشد.

پس از ديدار رهبري، دو طرح تهيه كردم و در نامه همين را نوشتم؛ يكي براي ايشان فرستادم و يكي هم براي آقاي حسام و رونوشت هم به دفتر رهبري، راجع به موضوع اين دو طرح هم دستوري ندادند.

چون رونوشت به دفتر رهبري رفته بود، از آن‌جا هفت، هشت بار با من تماس گرفتند، چه دستوري داده شده كه گفتم هيچي.

يك‌بار ديگر از دفتر رهبري با من تماس گرفتند و گفتند: دفتر علي آبادي گفتند كه آقاي مهندس دستور داده آقاجاني پيگيري نمي‌كند!

گفتم: مديون شما و همه هستم اگر دستور را به من بدهند. دستور يعني اين ديگر، مگر من متقاضي نبودم؟ من به رئيس‌جمهور نامه مي‌نويسم، دفترش جواب مي‌دهد ايشان اين طور گفتند. آقای علی آبادی دستور دادند، كجاست؟

يك مسئله هم اين وسط هست كه هيچ جا بيان نكردم. پس از ديدار با رهبر انقلاب، ايشان به دست آقاي مهندس قدمي، بخشنامه كردند؛ هر كسي بخواهد با رئيس سه قوه و رهبر انقلاب ديدار كند، بايد از ما اجازه بگيرد! نامه‌ آن هم هست.

در نامه‌اي كه نوشتم گفتم: بي‌توجهي شما به منش كوهنوردي و انجام ندادن طرح‌هايي است كه بر فرمايشات رهبري طراحي كرديم و براي مشروعيت بخشيدن به حضور در فدراسيون فعاليت‌ها تشكيلات كه تا به امروز شما اقدام كرديد، من ديگر صلاح نمي‌بينم تا روشن شدن قضيه در فدراسيون باشم. از اين رو، از اول هفته آينده تا اطلاع ثانوي در فدراسيون حضور نخواهم يافت.

من در اين مدت، هيچ وقت عنوان ننوشتم. من حكمي نداشتم به عنوان يك آدم و با نام خودم مي‌فرستادم. به من ابلاغ كردند، همه مدارك ثبت نام را ارسال كنيد، ما فرستاديم، ولي گفتند ايشان برگزار نكرده است. شما با
X و Y مسئله داريد به كوهنوردي چه ارتباطي دارد؟ شما با فلاني و فلاني مشكل داريد، برويد مسئله‌تان را حل كنيد. ضمن اين‌ كه آنان، دوستان و بچه‌هاي دوران جنگ هستند. پاشون را هم مي‌بوسم. شما هنوز كه هنوزه با آدمي كه توي سيستان‌وبلوچستان سال 58 در جهاد بوده، با هم كار مي‌كنيد. پاي فلاني اگر قطع شده با خون برادر من با هم آميخته شده.

س: الان كوهنوردي ايران در چه وضعيتي است كه شما به كنار رفتيد؟
- در سال 72 يك نفر از ايران در مجمع جهاني كوهنوردي شركت کرده و گفته بود، مجمع را بيندازيد ايران، او راهو كردند! ما سال 1381 پيشهاد برگزاري مجمع عمومي اتحاديه جهاني را داديم براي 2008 در ايران برگزار بشود كه يك نفر مخالف نداشت. يك نفر خواست حرف بزند، يك خانمي گفت: من توضيح مي‌دهم. اينهايي كه شما مي‌گوييد، همه‌اش تبليغ است. خانم انگليسي بود و به ايران آمده بود و مي‌گفت: اين كوه‌ها را رفتم و ايران را گشتم هيچ كدام از اين‌هايي كه شما مي‌گوييد نيست. سخنراني كرد و اكثريت مطلق راي ‌دادند مجمع 2008 در ايران برگزار شود.

اين به واسطه چيست؟ كار شده و همكاران من زحمت كشيدند و كوهنوردان ما تلاش كردند تا دنيا ما را باور كند. مشكل ما در دنيا اين‌ است كه ما خودمان را معرفي نكرديم. رسانه‌هاي خارجي كار كردند، ولی ما خودمان براي خودمان كار نكرديم. من براي شما كتاب مي‌آورم؛ كتاب جيبي فارسي. سفير وقت کره نامه نوشته آقاي آقاجاني، تعجب كردم او من را از كجا مي‌شناسد؟ يك كتاب جيبي به زبان فارسي. «كره در گذشته» 100 و خورده‌اي صفحه. ما چرا اين‌گونه كار نمي‌كنيم ما فيلم نمي‌سازيم آنها مي‌سازند، ما كتاب نمي‌نويسيم براي ما كتاب مي‌نويسند ولي آن چيزي را كه خودشان دلشان مي‌خواهد بیان می کنند. شما مجله
uia
دو سال پيش را بياوريد، ببينيد چقدر در مورد كوهنوردي از ايران مطلب نوشته است. همچنين لامونتا را ببينيد كه چند صفحه از كوهنوردي ايران مطلب دارد.

مسابقه‌هاي سنگ‌نوردي آقايان و خانم‌ها هم‌زمان روي يك ديواره انجام ‌می شود. ما 3 مسابقه را در ايران و آن هم جداگانه برگزار كرديم و رئيس مسابقه‌هاي سنگ‌نوردي جهان را براي بازديد از يكي از آنها آورديم. خلاصه بحث كرديم براي 2008 حالا كه مجمع سالیانه اتحادیه جهانی را در تهران برگزار مي‌كنيم يك مسابقه هم بگذاريم ولي جدا، قبول كرد.

من آقاي
x و y را فرستادم انگليس؟ حالا آقاي علي‌آبادي ناراحت باشد. دويست ميليون هزينه داشت؟، ايشان دادند؟ من ضربه‌اش را خوردم، مسابقه‌هاي سال گذشته سنگ‌نوردي آسيا، 38 هزار دلار ارز داشت. ده روز مانده به مسابقه، نامه نوشتند كه ارز به شما نمي‌دهيم، خوب آخه من اين مبلغ را يك دفعه از كجا بياورم؟ تقويم و تصويب كرديد همه چيز را تأييد كرديد دو هفته مانده من نامه نوشتم، بعد مي‌گويند: ارز نمي‌دهيم به مسابقه، خوب شما كه نمي‌دهيد من بايد پشتيباني فراهم كنم، مسابقه‌ها هزينه دارد.

من آقاي
x و y را فرستادم مسابقه‌هاي جهاني را ببينند با رئيس مسابقه‌هاي جهاني صحبت كنند، شرايط را بسنجند و برگردند و پشتيباني من را فراهم كنند. حالا به آقايان برخورده كه ايشان خارج رفته‌اند و نامه نوشته‌اند به اينجا و آنجا، كه اينها خارج رفتند و من هم پاسخ دادم كه اينها با پول خودشان رفتند، حال براي شما زور دارد؟ شما مگر وظيفه‌تان توسعه ورزش نيست؟

اين دوستاني كه شما در پرسپوليس آورديد براي چه بود؟ براي اين‌كه از موقعيتشان استفاده كنيد. براي شما خوبه، براي من بد است؟ چون با شما مخالفند! كاش ايشان منشوري مي‌نوشتند كه اين آدم‌ها را در تشكيلات‌ها نياورديد، ابلاغ مي‌كرديد و تكليف همه روشن مي‌شد و اينقدر ناراحت نمي‌شديد و يك سال هم من را تحمل نمي‌كرديد!

اين جايگاه كوهنوردي ايران است. من رئيس اتحاديه كوهنوردي آسيا هستم، به خاطر همين چيزها هم نرفتم و عمدا در جلسه حضور پيدا نكردم. من عضو شوراي جهاني هستم آقاي علي‌آبادي دستور دادند، سفرها كم شود! من اگر مي‌روم براي مملكتم مي‌روم، احتياجي به اين سفر ندارم. بخواهم بروم با خرج خودم مي‌روم. الان تنها از آسيا يك نفر در هيأت رئيسه فدراسيون جهاني قرار دارد، مسئول امور بين‌المللي آقاي بختياري، به عنوان رئيس كميسيون مقررات. ما در چهار كميسيون تشكيلات جهاني عضويت داريم.

خدا شاهد است، رئيس قبل از من در اتحاديه آسيا، هر سفري كه مي‌رفت زير 15 نفر همراهش نبودند. نمي‌شود گفت كه رئيس هستيم پول هم خرج نمي‌كنيم سفر نمي‌رويم، در جلسه هم شركت نمي‌كنيم. اين از برد بين‌المللي، توانمندي و تجربيات كوهنوردي است. شما ببينيد امروز ما در ايران نفر 8000 متري چقدر داريم؟ اين سرمايه است از كجا جمع شده ما حداقل 30 نفر 8000 متري داريم، ما حداقل 50 نفر آدم 7000 متري داريم. اين سرمايه كوهنوردي ايران است، الحمدالله خدا را شاكرم، لطف و عنايت خدا باعث شد راه باز بشود. الان کوهنوردها خودشان با هزينه شخصي خرج مي‌كنند و مي‌روند.

من دنبال باز شدن اين در بودم. از سال گذشته با هيأت رئيسه صحبت كردم و گفتم بهتر است فدراسيون الان خودش را آرام آرام از اجراي برنامه‌هاي 8000 متري کنار بكشد. مگر كارهاي خاص و كليدي كه وجود داشته باشد. الان طوري شده كه از آدم‌هاي متخصص ما استفاده مي‌كنند، پول خرجشان مي‌كنند که سرپرستي تیم هایشان را كرده يا مربيگري‌ كنند.

اين به فکر سيستم بودن است، چرخه مالي درست شده، نياز نیست به فدراسيون بيايد، همين كه در كوهنوردي بچرخد كافي است. در مقايسه دهه 70 با دهه 80 ببينيد، تعداد مغازه‌هاي لوازم كوهنوردي و وسايل چقدر شده است، تعداد شركت‌هايي كه راه افتاده چقدر است؟ اين رشد و به صورت جهشي اتفاق افتاد. اما چه فايده؟ ما ميزباني سنگ‌نوردي قهرماني آسيا را داريم، شما ببينيد كميته ملي المپيك چند اردوي ما را حمايت كرده است؟ سازمان تربيت بدني چند اردو را پشتيباني كرده است؟ يعني رشته كوهنوردي به اندازه كبدي نيست؟ به اندازه آليش نيست؟

س: قبول داريد مجموعه جديد سازمان ورزش اولويت‌ها را نمي‌شناسند؟
- قبلي هم نمي‌شناخت، آقاي مهرعليزاده فقط براي اين‌كه رأي را در كميته ملي المپيك به فلان سمت هدايت كند، 10 فدراسيون آورد. من به بازرسي گفتم شما ببينبيد بند «پ» كه بعدا بند «ب» شد قانونش چيست؟ يك درصد سرجمع بودجه كل تشكيلات دولتي، مي‌دانيد چقدر پول است؟ كجاست؟ از اين پول چند صدم درصد به فدراسيون كوهنوردي رسيده است؟

ما صعود كرديم، مهرعليزاده بودجه 60 ميليوني ما را 50 ميليون تومان كرد! گفتم: كميسيون دبيرخانه بند «پ»، آيين‌نامه مي‌گويد، مسئول جمع‌آوري و توزيع اين پول است. شما ببينيد به كدام فدراسيون‌ها رسيده است؟ فدراسيون‌هاي موفق، ارزشي؟

آقا! ما بعد از اورست چه كار كنيم كه موفق باشيم؟ بريم از آن بالا خودمان را به پايين بيندازيم شما باور كنيد موفقيت به دست آمده در سطح جهان است؟ چرا نمي‌دهند؟ به كجا مي‌دهند؟ به يكي از رؤساي فدراسيون‌ها گفتم: شما چقدر گرفتيد؟ گفت: به خدا اگر يك ريال گرفته باشم. پس به چه رشته‌اي مي‌دهند، اولويت به قول شما كجاست؟!

حضرت امير نامه‌اي معروف به مالك مي‌فرستد در يكي از شماره‌هاي گاهنامه اين نامه را منتشر كرديم، شما اين را بخوانيد بعد ببينيد صادق آقاجاني اگر فلاني بهش فحش داد، حق دارد او را براند. اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايند: افراد زيادي دور تو جمع خواهند شد و مصالح خود را به عنوان مصالح جامعه به خورد تو خواهند داد. اي مالك، همانگونه كه پدر بايد عيوب فرزند را بپوشاند، عيوب مردم را بپوشان تو وقتي والي مصري، پدر آناني.

سال 65 برادرم (يك سال قبل از شهادتش) من را صدا كرد و گفت: صادق! حواست را جمع كن، تو پدر همه كوهنوردها هستي. تفكيكشان نكني ها كه خشم خدا درمي‌آيد. ما كجا زندگي مي‌كنيم؟ با كدام شعارها و چه اعمالي داريم انجام مي‌دهيم؟!

س: از حال و روز بچه‌هاي كوهنوردي بعد از اين ماجراها خبر داريد؟
- از روز جمعه بعد از پخش خبر اگر پرينت تلفن من را بگيريد متوجه مي‌شويد چقدر از بچه‌ها به من زنگ زدند؛ رؤساي هيأت‌ها، معاونين مديركل‌ها، بعضي مديركل‌ها و... من با اينها برادرانه كار كردم. بچه‌هاي داخل فدراسيون همانطور كه گفتم خونمان به هم گره خورده است.

س: مشكل از كجا بود؟ داخل رشته و اسامي آن يا خارج از مجموعه كوهنوردي؟
- البته نمي‌توانيم بگوييم مشكل وجود ندارد. مشكلاتي وجود دارد كه بخشي از آن به من برمي‌گردد من كه آدم كاملي نيستم ضعف دارم. اينها مي‌تواند دلایل بروز مشكل را فراهم كند. در اطراف من آدم‌ها حواس دارند، حب مقام دارند، نفس دارند و ممكن است در وجود خود من هم وجود داشته باشد. من چنين چيزي را رد نمي‌كنم و فسلفه كامل وجودي را درك كرده‌ام.

س: برنامه‌اي داريد كه انجمن راه انداخته تا استعدادها و بچه‌ها هدر نروند و باز هم در كوهنوردي باشيد؟
- من موافق چنين چيزي نيستم. رشته مورد علاقه من فدراسيون دارد. فدراسيون يك لغتي از فدراتيويته مي‌آيد و عام است، بخش خاصي نيست. كسي حق ندارد آنجا را مال خود كند. منشور تشكيل فدراسيون‌هاي ورزشي در دنيا مغاير چنين نگرشي است. چرا بايد چنين تفكر حاكم باشد؟!

چرا بايد نگرشي حاكم شود؟‌ آدم هست كه كاغذهايش را جمع كنيد (اشاره به كاغذهاي مقابلش) سه برابر اين به فحش داده است، وجود دارد، ولی من تا امروز «تو» بهش نگفتم و عزلش هم نكردم. اين‌كه نمي‌شود كسي با من موافق نبود و مخالف بود ريشه‌اش را بزنم. اين از نگرش كوچك است كه عكس‌العمل نشان بدهم و كسي از مديران خارج كنم.

س: دوباره اگر فضا مهيا شود، به كوهنوردي بازمي‌گرديد؟
- من از قبل انقلاب سرباز اين انقلاب بودم و يك بسيجي بي ادعا براي كوهنوردي هستم

                                                                                                               منبع : بازتاب

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 0:37  توسط حسين رضايی | 

نقدها و نظرها

پايان داستان كنار رفتن آقاجاني هنوز مشخص نيست !

 

         عكس:كوه نوشت 

 

در برخي رسانه ها خبر تغييرات فدراسيون كوهنوردي به گونه‌اي منتقل شد كه شايد تلاش شد تا با استفاده از ارتباط اين رسانه ها با برخي كارمندان سازمان ،تمام مشكلات و حاشيه هاي حال حاضر فدراسيون كوهنوردي از قبيل برگزار نشدن مجمع عمومي فدراسيون متوجه آقاجاني شود .
در اين اخبار اما يك نكته بيش از همه جلب توجه مي كرد : حضور آقاجاني براي مدت يك سال و نيم در فدراسيون كوهنوردي ، به دليل نداشتن حكم ، غير قانوني بوده است !
كيومرث هاشمي در گفت و گو با ايرانيوز نيز دليل تغيير و تحولات ايجاد شده در فدراسيون كوهنوردي را همين مساله عنوان مي كند اما اين درحاليست كه به نظر مي رسد مسئولان سازمان ورزش ، قدري در اين زمينه از چارچوب انصاف خارج شده‌اند.

در حالي ، عدم برگزاري مجمع توسط آقاجاني به عنوان علت كنار رفتن وي عنوان مي شود كه سرپرست سابق فدراسيون در نهايت مجبور شد با طرح اين مساله كه تا مشخص نشدن وضعيت فدراسيون بر سركارم حاضر نمي شوم، سازماني ها را به فكر بياندازد.
مسئولان سازمان درحالي از تاخير در برگزاري مجمع به عنوان يك نكته قابل انتقاد در عملكرد آقاجاني ياد مي كنند كه گويافراموش كرده‌اند، اگر آقاجاني بيش از يكسال بدون حكم فعاليت كرده اين اقدام در زير مجموعه آنها انجام شده است و اگر تخلفي در اين زمينه صورت گرفته است ، توسط مديران زير دست خودشان بوده است.
مهلت 6 ماهه سرپرست آقاجاني در شرايطي به پايان رسيد كه سازمان ورزش درگير تغيير و تحولات مديريتي خود بود و اگر هم بر اين فعاليت نام غير قانوني گذاشته مي شود، اين كار در طول دوران مديريتي فعلي سازمان صورت گرفته است.
مسئولان سازمان ورزش در چند نوبت در پاسخ به سوال خبرنگاران اعلام كرده بودند كه نبايد عجله كرد و اين در شرايطي است كه آقاجاني چند بار براي برگزاري مجمع تاريخ تعيين كرد اما هر بار به دلايلي اين اتفاق رخ نداد.
يك منبع آگاه در سازمان ورزشي كه منصفانه تر دراين مورد قضاوت مي‌كند، مي گويد: من خودم شاهد بودم كه آقاي آقاجاني چند بار براي برگزاري مجمع اقدام كرد بنابراين بي انصافي است كه بگوييم به علت عدم برگزاري مجمع اين تغييرات صورت گرفته است.
او ادامه مي دهد: اگر آقاجاني يك سال و نيم بدون حكم كار كرده بايد ممنونش بود، آيا اگر فدراسيون را رها كرد و مي رفت، آن وقت براي ورزش ايران خوب بود يا اينكه بدون هيچ مزايايي مانده و كارش را كرده است ؟

به نظر مي رسد ، مسئولان سازمان ورزش لازم باشد تا با نگاهي ، هر چند اجمالي به عملكرد گذشته خود و اظهارات پيشين مسئولان ، در ادامه راه حساب شده تر قدم بردارند. از اين نمونه ها در سازمان ورزش به وفور ديده شده است ولي همچنان اين داستان ادامه دارد ...

منبع : ايرانيوز

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 20:55  توسط حسين رضايی | 

عکس روز
الْغَوْثَ الْغَوْثَ !

سُبْحَانَكَ يَا لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ يَا رَبِّ

شبهای ارغوانی قدر ، دستهای استغفار و نیاز ...حضورقلبی می خواهد ، کاش عطسه های اس ام اس هم امان دهند  !!

عکس از : مجید سعیدی

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 7:54  توسط حسين رضايی | 

کشف جسد

كشف بقاياي جسد كوهنورد جوان در دارآباد

 

فارس: جسد كوهنورد جوان پس از 4 ماه در كوههاي دارآباد كشف شد.

به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، كوهنورد 25 ساله كه حسين نام داشت چهار ماه قبل زماني كه براي كوهنوردي به كوههاي دارآباد رفته بود، ناپديد شد.

پس از ناپديد شدن مرد جوان خانواده او با مراجعه به اداره آگاهي شكايتي را مطرح كردند اما تلاش براي يافتن او بي نتيجه ماند.

سرانجام پس از گذشت چهار ماه بقاياي جسد مرد جوان در كوههاي دارآباد كشف شد.

خانواده حسين پسرشان را از روي لباس و كوله‌اش شناسايي كردند.

هم اكنون بقاياي جسد براي كشف علت اصلي مرگ جوان كوهنورد به پزشكي قانوني منتقل شده است.

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مهر 1385ساعت 7:28  توسط حسين رضايی | 

نوش دارو !

شهرداری منطقه یک با صدور اطلاعیه ای هشدار داد:

شهروندان از خرید اراضی بالای ارتفاعات 1800 خودداری کنند!

 

 

شهرداری منطقه یک با صدور اطلاعیه ای به شهروندان هشدار داد: طبق قانون، صدور مجوز ساخت وساز برای ارتفاع بالای تراز 1800 مترممنوع است، و شهروندان باید از خرید این اراضی خودداری کنند.

به گزارش ایرانیوز ، در اطلاعیه روابط عمومی شهرداری منطقه یک آمده است طبق مصوبه شماره 469 بند 12، کمیسیون ماده پنج شهرداری تهران اراضی بالای خط تراز 1800 متر دارای کاربری فضای سبز و گردشگری بوده و صدور پروانه ساختمانی دراین اراضی امکانپذیر نیست.

بر اساس این اطلاعیه دخل و تصرف و ساخت و ساز در اراضی واقع در ارتفاعات بالای تراز 1800 متر سوهانک، دارآباد، شهرک قائم، امامزاده قاسم(ع)، جمال آباد، کوهستان و... غیرقانونی است و این شهرداری ضمن جلوگیری از صدور هر نوع مجوز ساخت و ساز به صورت قاطع با متخلفان برخورد می کند.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مهر 1385ساعت 7:3  توسط حسين رضايی | 

عکس روز
بی تفاوت نبودن !

سوختن دیدن و بی تفاوت نبودن  !! .. گویا نتیجه خیلی مهم نیست !  

عکس از : سایت nynerd 

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 8:30  توسط حسين رضايی | 

نقدها و نظرها

 شادي و شكوهي در رفتن آقاجاني نيست !

 

 

به نيك و بد چنان سر كن كه بعد از مردنت عرفي

مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند

 

حتي اگر كسي با تمام كارهاي آقاجاني مخالف بوده باشد و كار نامه او را يك سره مردود بداند، نمي‌تواند از اينكه او از رياست فدراسيون كوهنوردي كنار رفته، خوشحال باشد. مگر آن كه (با پوزش از كساني كه به شوخي يا جدي در اين چند روز، اين واقعه را تبريك گفته‌اند)، كمي ساده‌انديش باشد و البته آقاجاني هم نمي‌تواند خيلي سرفراز باشد، چراكه به نسبت اين همه سال حضور در اين فدراسيون، كارنامه پركيفيتي از خود به جا نگذاشته است.

اگر مساله‌ ما با يك مدير، مساله شخصي نباشد تا صرف عزل او موجب خوشحاليمان شود، بايد ببينيم كه كنار رفتن او با تاثير چه مولفه‌هايي صورت گرفته و براي مثال آيا او در پي انتقادهايي كه بر شيوه مديريت‌اش وارد آمده، عزل شده؛ آيا خودش در پي بروز حادثه‌اي، متعهدانه استعفا داده؛ آيا قرار است مدير لايق‌تري به جاي او بنشيند؛ و يا ـ از همه بهتر ـ آيا در يك روند از پيش تعيين شده و دموكراتيك دوره مديريت‌اش به سرآمده، و اكنون مقام و تجربه‌هاي خود را به ديگري تحويل مي‌دهد؟ در اين حالت‌ها، جايي براي شادماني هست؛ اما اگر آن مدير، به حالت اعتراض، قهر كرده باشد و خودش درخواست معرفي جانشين كرده باشد (آن‌طور كه در «اعتماد ملي» 8/7/85 آمده) يا به دست رييس سازمان تربيت بدني و بدون هيچ توضيح به افكار عمومي، كنار گذاشته شده باشد (آن‌طور كه در سايت خبرگزاري فارس آمده) و يا مانند بسياري از ديگر عزل و نصب‌هاي رايج در اين كشور، عزل او تابع هيچ قانونمندي خاصي نباشد، چه جاي خوشحالي خواهد بود؟ آقاجاني مي‌رود و شخص ديگري مي‌آيد و در به همان پاشنه خواهد چرخيد. با اين تفاوت كه آقاجاني را جامعه كوهنوردي مي‌شناخت، و او هم تقريبا همه فعالان اين جماعت را مي‌شناخت و خود درگير كوهنوردي بود، اما در مورد شخصيت جديد، زماني دراز لازم است كه اين شناخت متقابل به دست آيد.

 

براي ما گويا چنين مقدر شده كه براي هر پستي ـ حتي لايه‌هاي مياني مديريت ـ از دايره محدود مديران شناخته شده «خودي» رييسي انتخاب شود. يا حداكثر آن كه از بيرون دايره، يك نفر تغيير ماهيت دهد و ويژگي‌هايي خودي را (كه غالبا مشتمل بر مهارت‌هاي فني مورد نياز آن رشته نيست) به دست آورد و آن‌گاه به مقامي گمارده شود. چنين است كه طي سال‌هايي بس دراز، تغييري كيفي در شيوه‌هاي اداره دستگاه‌هاي دولتي و ارتقايي در ماهيت رشته‌هاي كاري آن دستگاه‌ها نمي‌بينيم؛ نه آنكه هيچ پيشرفتي نباشد، بلكه در مقايسه با آهنگ رشدي كه در ميانگين جهاني مي‌بينيم، ترقي‌هايمان چشم‌گير نيست.

 

در دوران طولاني رياست آقاجاني بر فدراسيون كوهنوردي هم تغييرهاي مثبت كيفي را نه در شيوه مديريت و نه در ماهيت كوهنوردي، شاهد نبوده‌ايم. در اين دوران ـ كه به درازاي عمر يك نسل بوده است ـ تقريبا فقط افزايش كميت‌ها را ديده‌ايم؛ زياد شدن تعداد هيات‌ها و گروهاي كوهنوردي، افزايش شمار كلاس‌هاي كارآموزي و مربي‌گري، افزايش تعداد ديواره‌هاي مصنوعي، اضافه شدن شمار قله‌هاي شش و هفت و هشت هزار متري در كلكسيون صعود شده‌هامان و مانند اينها. حتي تغييرهاي كيفي بسيار كوچكي را هم شاهد بوده‌ايم؛ از آن زمان كه آقاجاني را در سال 1363 در باشگاه استقلال (مراسم تاسيس گروه كوهنوردي تهران) ديديم و مطالبي كه او مي‌گفت، يك‌سره غيركوهنوردي ـ و حتي در مذمت كوهنوردان كه با شلوار كوتاه سنگ‌نوردي مي‌كنند(!) بود ـ تا اين سال‌هاي اخير كه او را با شلوار سفيد و پيراهن آستين كوتاه و صورت آراسته در سالن‌هايي پر از جوانان سنگ‌نورد شلوارك‌پوش و ركابي به تن مي‌ديديم، تغييراتي عميق رخ داد. يا از آن سال‌هاي دهه شصت كه مسئولان گروه‌هاي كوهنوردي را براي آن در يك روز جمعه دربند يخچال با دختران مانتوپوش ديده شده‌اند، احضار مي‌كرد تا سال 84 كه با خانم‌هايي كه در پوشش كوهنوردي چندان تفاوت ظاهري با زنان كوهنورد خارجي نداشتند، چندين هفته در منطقه اورست به سر برد، آقاجاني خيلي تغيير كرد. از اينها مهم‌تر: در شيوه اعزام تيم‌ها به خارج از كشور، از آن سال‌هاي آخر دهه شصت و اوايل دهه هفتاد كه فدراسيون خودش عده‌اي خاص را راهي مي‌كرد، تا اين چند دوره اخير كه جبر روزگار و انتقادهاي منتقدان؛ فراخوان همگاني و برگزاري آزمون و توجه به شايستگي‌هاي ورزشي را تا حد زيادي جايگزين روش‌هاي «گزينشي» آن دوران كرد، دگرگوني چشم‌گيري پيش آمد.

اما (و اين اما جاي تامل بسيار دارد) در اين همه سال ـ به تقريب: ربع قرن ـ تغييري در رابطه «آقابالاسرانه» فدراسيون كوهنوردي با جامعه كوهنوردي پديد نيامد. البته خود مي‌دانيم كه در جايي كه تمامي اركان سازمان تربيت بدني از بالا نصب مي‌شوند، توقع اين كه عموم كوهنوردان نقشي در تعيين سياست‌هاي فدراسيون داشته باشند، ساده‌لوحي است. آقاجاني نه مي‌توانست و نه مي‌خواست كه تغييري در اين نامعادله بدهد و نه به سهم خود طرحي در اين زمينه ارايه داد. انتخابي شدن رييسان فدراسيون‌هاي ورزشي كه به خواست كميته جهاني المپيك، در ايران هم مورد پذيرش قرار گرفت و هيات وزيران اساسنامه‌اي براي آن تصويب كرد (9/3/1378)، مانند بسياري چيزهاي ديگر، در اينجا فقط در نام و ظاهر به نسخه اصلي خود شباهت داشت. دليل اين مدعا آن كه انتخاب‌كنندگان، عمدتا همان زيردستان رييس فدراسيون (روساي هيات‌هاي ورزشي) و جمعي ديگر از دولتي‌ها هستند. درپي همين شيوه «انتخاباتي» كه آقاجاني پس از يك دوره تقريبا شانزده ساله حضور انتصابي در فدراسيون كوهنوردي (در مقام رييس، نايب‌رييس و البته يك دوره چند ماهه غيبت در فاصله 72-69)، در نخستين جلسه مجمع عمومي فدراسيون كوهنوردي (24/10/79) با به‌ دست آوردن 35 راي از 37 نفر افراد حاضر در مجمع، اين بار، رييس «انتخابي» فدراسيون شد تا براي چهار سال ديگر آن دستگاه را بچرخاند.

در دو سال گذشته، يكي دو بار قرار شد مجمع عمومي فدراسيون كوهنوردي برگزار شود كه نشد، و سرانجام با حكم علي‌آبادي رييس سازمان تربيت بدني، سرپرست جديدي براي فدراسيون معرفي شد. رفتن آقاجاني از فدراسيون، رفتن باشكوهي نيست؛ نه به خاطر دعواهاي سياسي گونه‌اي كه در همه پست‌هاي حتي فني اين مملكت هست، بلكه اساسا به دليل آنكه نگاه او به كوه‌نوردي، نگاه فني و فرهنگي نبود. آقاجاني تلاش مشخص و معناداري براي معرفي معيارهاي جهاني كه ارزش‌هاي كوهنوردي را عيار مي‌زنند، نكرد. نمونه آشكار اين كوتاهي را مي‌توان در معرفي نكردن ارزش «صعود نو» در سنگ‌نوردي‌ها، كارهاي زمستاني و كوهنوردي در كوه‌هاي بلند جهان ديد؛ فدراسيون آقاجاني، در كارهاي داخلي بيشتر به دنبال راه‌انداختن كاروان‌هاي صعود «سراسري» (پرجمعيت) و در برنامه‌هاي خارج از كشور، به دنبال زياد كردن تعداد صعود شده‌ها در چنته خود بود. اين فدراسيون، در كار نشر اصلا كارنامه درخور توجهي ندارد و نه تنها نشريه منظمي بيرون نمي‌داد و تعداد بسيار كمي كتاب (فقط گزارشي و نه آموزشي) چاپ كرد، بلكه در رسانه‌هاي عمومي هم جايگاهي براي كوهنوردي باز نكرد. در بحث حفاظت كوه‌ها ـ كه بدون آن كوهنوردي معنا و زيبايي ندارد ـ اگرچه فدراسيون در سال 1367 روز پاك‌سازي كوهستان را اعلام كرد، اما اعلام اين روز را كم‌كم فراموش كرد، و كارهايش براي حفظ كوه‌ها محدود شد به پاك‌سازي‌هايي در جبهه‌ جنوبي دماوند و علم كوه. فدراسيون، نقش محسوسي در گسترش فرهنگ كوهنوردي مسئولانه نداشته و حتي با اجراي ساخت‌وسازهايي در كوهستان (توچال، دماوند، علم كوه و ...) در شهري كردن كوه‌ها سهيم بوده است.

در جايي كه تمامي اركان سازمان تربيت بدني از بالا نصب مي‌شوند، توقع اين كه عموم كوهنوردان نقشي در تعيين سياست‌هاي فدراسيون داشته باشند، ساده‌لوحي است.

اگرچه با ساختار كنوني، امكان مشاركت جامعه كوهنوردي كشور در انتخاب رييس فدراسيون بسيار ناچيز است، اما كوه‌نوردان مي‌توانند با پيش گرفتن شيوه‌هايي، در اصلاح اين سازوكار بكوشند. نخست اين كه پيشنهادهاي مشخصي براي باز كردن فضاي مجمع عمومي فدراسيون مطرح كنند. ديگر اينكه مي‌توانند با تشكيل دادن يا تقويت كردن نهادهايي كه مطابق ماده پنج اساسنامه فدراسيون‌ها در مجمع حق راي دارند، يعني: كانون داوران، كانون مربيان، اتحاديه باشگاه‌ها و سازماني كه بتواند «سه نفر نماينده ورزشكاران» را معرفي کند (انجمن كوهنوردان يا ...) در ارتقاي مديريت دستگاه فعلا دولتي كوهنوردي مؤثرتر باشند.

اگر بخواهيم كه پيشرفت كوهنوردي كشور، فقط اضافه شدن تعداد صعودها نباشد، بلكه پيشرفتي كيفي و قابل طرح در جهان هم باشد، هر يك از ما بايد به سهم خود طرحي را دراندازيم و با پشتكار، اجراي آن را پي بگيريم. مديريت فدراسيون كوهنوردي در سال‌هاي گذشته با سوارشدن بر موج سليقه‌هاي عاميانه كه در عبارت‌هايي مانند «فتح قله‌هاي بلند جهان»، «صعود سراسري» و «مدال‌آوري» تجلي مي‌يافت، توانست تلقي نازلي از كوه‌نوردي را به جاي كوه‌نوردي فني به خورد افكار عمومي (و حتي افكار خواص، در سطح مديريت كلان ورزش) بدهد. آيا فعالان باشگاه‌هاي كوهنوردي، مربيان مستقل، پيش‌كسوتان و ديگر قشرهاي جامعه كوه‌نوردي كشور مي‌توانند الگويي ديگر ارايه دهند؟ مديريت پيشين فدراسيون، همچنين به جاي بسترسازي براي حركت‌هاي خلاقانه كوهنوردي و پشتيباني از سازمان‌هاي مردمي در اجراي صعودها، فدراسيون را بدل به باشگاهي براي كوهنوردي دولتي كرد؛ مديريت جديد چه خواهد كرد؟ 

 

عباس محمدی - در میراث خبر

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 7:46  توسط حسين رضايی | 

صعودهای نيشابوري ها

كوهنوردان نيشابوري قلل مرتفع دنيا را صعود مي‌كنند

 

 فارس: مسئول هيئت كوهنوردي نيشابور گفت: كوهنوردان اين شهرستان فتح تعدادي از قلل مرتفع جهان را در برنامه صعود خود دارند.

ايوب امين‌الرعايا افزود: يكي از قله‌هاي بالاي 7 هزار متر منطقه هيماليا در سال آينده توسط كوهنوردان نيشابوري صعود خواهد شد.

وي اظهار داشت: تاكنون 26 نفر براي اين صعود ثبت‌نام كرده‌اند كه پس از برگزاري دوره‌هاي تداركاتي، آموزش و گرفتن تست‌هاي لازم 12 نفر براي اين صعود انتخاب مي‌شوند.

وي اجراي اين برنامه را در راستاي اهداف بلند مدت هيئت كوهنوردي شهرستان برشمرد كه با همكاري اداره تربيت‌بدني و نمايندگان شهرستان امكان‌پذير شده است.

امين‌الرعايا از تشكيل گروه جوان 17 تا 27 ساله اين هيئت خبر داد و گفت: در نظر داريم اين گروه با آموزش‌هاي لازم به گروه‌هاي اين هيئت تبديل شوند.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 7:24  توسط حسين رضايی | 

کوه 44

شماره 44 فصلنامه کوه منتشر شد   
به نقل از وبلاگ سپهر لاجوردی

منبع : سرود کوهستان

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 7:20  توسط حسين رضايی | 

عکس روز
روز جهانی کودک

خب روز من که چه ؟! چه نونی چه آبی ؟!

عکس از : time

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 9:12  توسط حسين رضايی | 

زرین قلم قهرمان

زرین قلم در قطعه قهرمانان آسود

با پیگیری هایی که دیروز در فدراسیون کوهنوردی بعمل آمد ، سرانجام مجوز تدفین کوهنورد پیشکسوت زنده یاد ثارالله زرین قلم در قطعه قهرمانان ورزشی بهشت زهرا توسط کمیته ملی المپیک صادر شد .  از افتخارات این قهرمان ملی میتوان صعود به قلل مرتفع مون بلان در کشور فرانسه و ماترهوم در سوئیس را نام برد .

 

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 8:3  توسط حسين رضايی | 

تصاویر تودیع و معارفه

هم هوایی به روایت تصویر !

استعفا ندانم به شهادت همین مکتوب !

 

حالا یک معاون وزیر !

 

بدون شرح !!  

منتقد دیروز ، مشاور امروز !

دست خط این چرخ گردون ! 

  آخرین مصاحبه!  اولین مصاحبه

خداحافظ همین حالا !!

  

ای آشنا ، مرا که بیگانه نامیدند و رفتم !

 

... و عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد !

 

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 7:7  توسط حسين رضايی | 

سقوط در گلاب‌دره

سقوط كوهنورد 53 ساله از ارتفاعات «گلاب‌دره» دربند

 

يك كوهنورد 53 ساله عصر روز گذشته از ارتفاعات منطقه «گلاب دره» دربند سقوط كرد؛ بررسي‌ها نشان داد: اين كوهنورد مشكل قلبي داشته است.

به گزارش خبرنگار «حوادث» ایسنا، حدود ساعت 15:45 روز گذشته در پي مراجعات كوهنوردان و كوهپيمايان به پايگاه امداد كوهستاني جمعيت هلال احمر شميرانات مستقر در ارتفاعات دربند مبني بر سقوط يك كوهنورد از ارتفاعات گلاب‌دره بلافاصله تيم 12 نفره‌اي از امدادگران به محل اعلام شده اعزام شدند.

بر اين اساس به محض حضور امدادگران در محل وقوع حادثه مشاهده كردند: مرد ميانسالي از ارتفاعات منطقه گلاب دره به پايين سقوط كرده است.

اين در حالي بود كه وي بر اثر شدت سقوط، بيهوش بر روي زمين افتاده بود، از اين رو امدادگران كه در موقعيت مورد نظر حضور يافته بودند، با استفاده از تجهيزات امدادي و انجام كمكهاي اوليه حدود ساعت 17 موفق شدند، كوهنورد حادثه ديده به نام «حسين رضوايي» را جهت مداوا به بيمارستان شهداي تجريش منتقل كنند.

همچنين امدادگران كوهستان در بررسي‌هاي بعدي متوجه شدند: اين كوهنورد به دليل ناراحتي قلبي در ارتفاعات دچار مشكل شده و با از دست دادن كنترلش به پايين سقوط كرده است.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 6:51  توسط حسين رضايی | 

زرین قلم رفت

زرین قلم کوهنوردی هم رفت !

فقدان تاثر انگیز و ضایعه تاسف بار درگذشت کوهنورد پیشکسوت زنده یاد ثارالله زرین قلم را به جامعه کوهنوردی کشور تسلیت می گویم .

مراسم تشییع : یکشنبه ۱۶ مهر ماه ساعت ۹ صبح از مقابل منزل آنمرحوم  به آدرس : خیابان دکتر شریعتی - ابتدای ظفر - روبروی بانک صادرات - کوچه بهروز - پلاک ۳۰ .

 

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 12:0  توسط حسين رضايی | 

تودیع و معارفه

تودیع ، معارفه و هم هوایی !!

جلسه معارفه محمدحسين هوايي، سرپرست جديد فدراسيون كوهنوردي و توديع آقاجاني كه بيش از 20 سال در اين سمت فعاليت مي‌كرد، صبح پنج‌شنبه 13 مهرماه، در محل فدراسيون كوهنوردي و با حضور اعضاي كميته‌هاي مختلف فدراسيون برگزار شد.

 

كيومرث هاشمي، رييس مجمع فدراسيون كوهنوردي و معاون سازمان تربيت‌بدني در ابتداي اين مراسم، تغييرات مديريتي را يك رويه ورزشي عنوان و تصريح كرد:«اين تغييرات مانند دوی امدادي هستند و ادامه دهندگان بايد راه گذشتگان را پيگيري و ارتقاء دهند.»

 

وي افزود:«پس از خدماتي كه آقاجاني در فدراسيون با اعزام‌هاي بزرگ و صعودهاي موفقيت‌آميز در اين 20 سال تقبل كردند، تغييرات بديهي به نظر مي‌رسيد. تغييرات مديريتي بعد از گلايه ايشان از عدم حمايت سازمان تربيت‌بدني و اعتقادشان مبني بر مفيد نبودنشان در فدراسيون انجام گرفت و در اين راستا كسي انتخاب شد كه سال‌ها در عرصه مديريتي و ورزشي فعال بود.»

 

هاشمي با اعلام اينكه "هوايي" هم‌اكنون معاون وزارت راه در امور استان‌ها است ادامه داد:«اميدواريم «آقاجاني» در بخش‌هاي مختلف كه فعال هستند موفق باشند و تجربياتشان را در اختيار مديريت جديد قرار دهند، انتظار مي‌رود «هوايي» نيزبراي رشد مجموعه از تك‌تك پيشكسوتان اين رشته به‌ويژه «آقاجاني» استفاده كنند.»

 

وي گفت:«از زماني كه مديريت سازمان تربيت‌بدني فعاليت خود را آغاز كرد نداشتن برنامه جامع و كامل معضل اصلي فدراسيون‌ها بود. به همين دليل تصميم براين شد فدراسيون‌ها برنامه پنج ساله خود را اعلام كنند و برنامه عملياتي يك‌ساله خود را ارايه دهند. اميدواريم مديريت جديد نيز ضمن استفاده از تجربيات آقاجاني، در مواردي كه نيازمند تغيير است فعاليت‌هاي لازم را انجام دهد.»

 

رييس مجموع عمومي فدراسيون كوهنوردي گفت:«از امروز "هوايي" به طور رسمي به عنوان سرپرست فدراسيون فعاليت خود را آغاز مي كند و انتظار مي‌رود افراد حاضر در فدراسيون با اين برادر ارزشي همكاري كنند.»

 

آقاجاني: سازمان تربيت‌بدني با فدراسيون مشكل داشت

 

صادق آقاجاني كه بيش از دو دهه بر فدراسيون كوهنوردي رياست ‌كرد، در ادامه اين مراسم خطاب به رييس جديد اين فدراسيون گفت:«آقاي هوايي، شما به فدراسيوني آمديد كه بخش زيادي از راه‌هاي خودش را رفته است. روزي كه ما آمديم در انبار تنها دو سيمان وجود داشت؛ همكاران من در ساليان گذشته زحمات زيادي كشيدند و اگر نقصاني وجود داشت، به من باز مي‌گشت. آنچه به دست آمده نيز نتيجه همكاري همه افراد حتي منتقدان بود.»

 

وي تصريح كرد:«صعود به هشت قله بيش از هشت هزار متري، برگزاري سه دوره مسابقه آسيايي در كشور، عضويت در اتحاديه آسيايي كوهنوردي و تصاحب رياست آن، عضويت در فدراسيون جهاني كوهنوردي از جمله موفقيت‌هاي فدراسيون كوهنوردي است.»

 

آقاجاني انسجام در بخش آموزش، ساخت و ساز پناهگاه‌ها و جان‌پناه‌ها را نيز از موفقيت‌هاي تاريخ كوهنوردي ايران عنوان و اضافه كرد:«اميدواريم "هوايي" آن چوبي را كه دوي امدادي به آن رسانده، از اين به بعد با قدرت ادامه دهيد.»

 

وي با اشاره به ضعف سازمان ميراث‌فرهنگي در توسعه گردشگري ورزشي و گشت‌هاي كوهستان تصريح كرد:«فدراسيون كوهنوردي گشت‌هاي كوهستان و راهنمايان كوهستان را فعال كرد، اما سازمان ميراث‌فرهنگي و گردشگري مريض است و به دليل اين بيماري كه حاد هم شده است، نتوانست از اين كارشناسان استفاده كند.»

 

تعريف زنجيره خدمات اكوتوريستي با ساخت پناهگاه پلور، ونداربن، الوند و خراسان نيز از جمله فعاليت‌هاي فدراسيون بود كه آقاجاني در اين جلسه به آن اشاره كرد.

 

به گفته وي، رشد سنگ‌نوردي داخل سالن، هيماليانوردي و همكاري بخش خصوصي نيز از جمله اقدامات مثبت فدراسيون در سال‌هاي گذشته بود.

 

آقاجاني در ادامه با بيان اينكه چشمان كوهنوردان به حركت‌هاي فدراسيون است، در مورد علل كنار رفتن خود از سرپرستي فدراسيون كوهنوردي گفت:«در دي‌ماه سال 83 نامه‌اي به مهرعليزاده نوشته شد تا وي مجمع را برگزار كند. بعد از دو ماه حكم دادند كه صعود اورست را برگزار كنيم. بعد از اورست مجدد درخواست برگزاري مجمع را كرديم كه مخالفت شد و مسكوت ماند و ايشان تنها حكم سرپرستي دادند.»

 

وي اضافه كرد:« با آمدن رياست جديد در فدراسيون كوهنوردي، در شهريور سال 84 دوباره درخواست مجمع كرديم، علي‌آبادي جمله اي به كار بردند كه مناسب نبود. در 18 ارديبهشت امسال دوباره درخواست برگزاري مجمع تكرار شد و حتي چند بار تلفني و حضوري اين درخواست تكرار شد، اما به نتيجه اي نرسيد تا اينكه در نهايت نامه‌اي به دفتر رياست سازمان فرستادم و در آن توضيح دادم باتوجه به برگزار نشدن مجمع و توجه نكردن سازمان تربيت‌بدني به اين ورزش در حالي كه مقام معظم رهبري بر آن تاكيد داشتند، امكان ادامه همكاري دور از شان قانوني است.»

 

وي اضافه كرد:«آقاي علي‌آبادي همچنين از حضور دونفر از اعضاي هيات رئيسه به انگلستان اظهار ناراحتي كرده بودند، در حالي كه اين دو كه از اعضاي هيات رييسه فدراسيون بودند، براي سميناري به اين كشور رفته بودند و در صعود به اورست به تيم كمك‌هاي فراواني كرده بودند.»

 

وي همچنين با اشاره به كارشكني‌هاي سازمان تربيت‌بدني در ديدار فدراسيون كوهنوردي با مقام معظم رهبري اظهار داشت:«اميدواريم همه ما نه‌براي خوش آمدن كسي، بلكه براي رضاي خدا و خون شهدا قدم پيش بگذاريم تا در دنياي واقعي روسفيد باشيم.»

 

محمدحسين هوايي، رئيس جديد فدراسيون كوهنوردي نيز در اين مراسم با بيان اينكه از سنين كودكي كوهنوردي مي‌كرده است، گفت:«اين جلسه، جلسه خداحافظي آقاجاني نيست، بلكه انسجام مجدد است و كارهايي كه انجام گرفته بايد ادامه يابد. توانمندي‌هاي بالقوه و بالفعلي در همه زمينه‌ها از جمله كوهنوردي در كشور ما وجود دارد و ما انتظار داريم به نحو احسنت از اين امكانات استفاده مطلوب را ببريم.»

 

وي افزود:«اميدواريم با برنامه‌ريزي و با بهره‌گيري از تجربيات كارشناسان بتوانيم در راستاي توسعه اين ورزش در بخش هاي حرفه‌اي و تخصصي گام برداريم.»

 منبع : میراث خبر

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 7:17  توسط حسين رضايی | 

عکس روز
پل عجیب !

پل شیشه ای بر فراز کوه های گرند کانیون امریکا

تصویر  ایوان تمام شیشه ای "Skywalk" چندی پیش منتشر شد. این بالکن در لبه ی دره ی Grand در ارتفاع 1200 متری رودخانه ی Colorado ساخته خواهد شد.مدیر ارشد شرکت Grand Canyon Resort Corporation که قرار است این پل را در Hualapai ی امريكا بسازد می گوید: "Skywalk یک جاذبه بی همتا در دنیا است."

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 8:26  توسط حسين رضايی | 

راهزنان دربند!

هجوم سارقان به دو كوهپيماي جوان در ارتفاعات دربند !

 

حدود ساعت 16:30 جمعه گذشته زن و مرد جواني در حال كوهپيمايي در ارتفاعات دربند بودند كه ناگهان مورد تهاجم دو ناشناس كه به انگيزه سرقت به سمت آنها حمله‌ور شده بودند، قرار گرفتند.

اين در حالي بود كه سارقان به ربودن كيف دستي و كيف پول دو كوهپيما بسنده نكرده و براي آنكه مانع تعقيب و گريز از سوي مالباختگان شوند به سمت آنان سنگ پراني نيز كردند، از اين رو در جريان اين حادثه، زن جوان به شدت مجروح شد.

با اعلام اين مصدوميت به امدادگران كوهستان هلال احمر بلافاصله اكيپ 6 نفره‌اي به محل حادثه اعزام شده و زن جوان كه در نقاط مختلف بدن دچار جراحاتي شده بود را جهت مداوا به بيمارستان شهداي تجريش انتقال دادند.

در اين حال دو سارق نيز پس از ارتكاب جرم و مضروب كردن دو جوان بلافاصله از محل متواري شدند. 

 

 منبع : ایسنا

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 7:29  توسط حسين رضايی | 

از وبلاگ اراکی ها

تغییر در وبلاگ اراکی ها

( پیرو یک ایمیل و درخواست اصلاح ) به اطلاع می رساند وبلاگ کوهنوردی اراکی ها که پیش از این به نام گزارشات کوهنوردی در کوه نوشت معرفی شد به " کانون کوهنوردان اراک " تغییر نام داد .

به آدرس : http://www.mountaineeringclub.blogfa.com/

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1385ساعت 7:21  توسط حسين رضايی | 

عکس روز

ایران !

ایران زیبا ، بی هیچ شرحی !  

دریاچه ای در مریوان - کردستان -عکس از : سایت کسوف

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 8:21  توسط حسين رضايی | 

لوح فشرده آموزشی

لوح فشرده آموزشی مفید

لوح فشرده آموزش سنگنوردی ، غارنوردی ، یخ نوردی و دروس تئوری ، دستور العمل ها و فرم ها بصورت مولتی مدیا توسط کمیته کوهنوردی فدراسیون تولید شده است ... با فدراسیون تماس ، تهیه و استفاده کنید .

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 8:8  توسط حسين رضايی | 

معرفی کتاب

«يخ نوردي و صعودهاي ترکيبي» را بيشتر بشناسيد 

 

 

کتاب «يخ نوردي و صعود هاي ترکيبي، از مقدماتي تا پيشرفته» از سوي افشين يوسفي، يکي از کوهنوردان جوان کشورمان گردآوري، تاليف و روانه بازار شده است. 

میراث خبر ـ کتاب «يخ نوردي و صعود هاي ترکيبي، از مقدماتي تا پيشرفته» از سوي افشين يوسفي، يکي از کوهنوردان جوان کشورمان گردآوري، تاليف و روانه بازار شده است.

اين کتاب تابستان امسال منتشر شده و در 220 صفحه سطح دانش يخ نوردي علاقه مندان را به سطوح جهاني مي رساند.

اين کتاب در 12 فصل تنظيم شده که هر کدام گوشه اي از ورزش مهيج يخنوردي به حساب مي‌آيد. سطح اين کتاب هم در حدي است که علاقمندان يخ‌نوردي بتوانند پس از گذراندن دوره‌هاي مقدماتي سنگنوردي، يخ و برف و فراگيري اصول کارهاي فني، از پايه به اين رشته بپردازند و سطح دانش يخنوردي خود را به سطح بالاي يخ‌نوردي در جهان برسانند.

تاليف اين کتاب از سال 1383 آغاز شده و مخاطبان در آن با ساده ترين تا پيشرفته ترين تکنيک‌هاي يخ‌نوردي آشنا خواهند شد.

«يخ‌نوردي و صعودهاي ترکيبي» در شمارگان هزار جلد و با قيمت دو هزار تومان منتشر شده است. دوستداران مطالعه اين کتاب مي توانند براي تهيه آن با گروه فرهنگي ققنوس پارس تماس بگيرند. 

افشين يوسفي از جمله کوهنوردان خلاق و صاحب انديشه است .هفت سال سابقه در اجرا و فعاليت تشکيلاتي در باشگاه کوهنوردي و اسکي دماوند به همراه کسب مقام هاي بالا در عرصه مسابقات يخ‌نوردي کشور و رشد قابل ملاحظه در کيفيت و کميت برنامه هاي وي گواه اين مدعا است. 

افشين يوسفي ضمن تجربيات ارزنده در گزارش نويسي برنامه هاي شاخص خود با تدوين و ارايه اين کتاب به جامعه کوهنوردي ــ ورزشي ايران جايگاهي ويژه براي خود را باز مي نمايد.

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 7:51  توسط حسين رضايی | 

حکم ها !

ابلاغ سرپرستی و صدور اولین حکم !

جناب آقای محمدحسین هوایی ترشیزی

باستناد اختیارات ماده 10 اساسنامه فدراسیونهای ورزشی و با عنایت به کارآیی، تجربه و تعهد جناب عالی بموجب این ابلاغ به سمت سرپرست فدراسیون کوهنوردی منصوب می شوید.

شایسته است با توجه به گرایش مردم به ورزش کوهنوردی و اهمیت آن در سلامتی جامعه، ضمن بهره گیری از تمامی ظرفیتهای موجود و تقویت هیئتهای استانها به اجرای برنامه های فدراسیون اهتمام جدی مبذول نمایید. 

انتظار دارم ضمن مبادرت به انجام وظایف محوله باتوجه به مفاد اساسنامه یاد شده حداکثر ظرف مدت شش ماه با هماهنگی مرکز توسعه ورزش قهرمانی و حرفه ای نسبت به تشکیل مجمع عمومی و انتخاب رئیس فدراسیون اقدام نمایید.

توفیق روزافزون شما را از درگاه ایزد متعال مسئلت دارم.

  

                                                                      محمد علی آبادی

                                                                    معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان

 

و این هم اولین حکم صادره سرپرست جدید :

 

جناب آقای محمدرضا کشاورز

 

       باتوجه به تعهد، تجارب و سوابق مفید جنابعالی، بموجب این ابلاغ بعنوان مشاور اینجانب در امور مربوط به فدراسیون، منصوب می شوید تا ضمن حضور در محل فدراسیون نسبت به بررسی امور و ارائه گزارش از روند فعالیتهای جاری به اینجانب اقدام فرمایید.

       امید است با اتکال به خداوند متعال، در راستای تحقق اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و در نظر گرفتن سیاستهای سازمان محترم تربیت بدنی و فدراسیون بر اساس ضوابط و مقررات جاری در انجام امور محوله موفق و موید باشید.

  

محمدحسین هوایی ترشیزی

سرپرست فدراسیون کوهنوردی

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 7:48  توسط حسين رضايی | 

مرگ در دربند

دربند، قربانگاه کوهنورد میانسال

 

هموطن سلام : مرد 48 ساله ای، شنبه شب در حال بالارفتن از کوه بود که به علت نامشخصی به دره افتاد و بر اثر برخورد با صخره جان باخت .  

مرد 48 ساله ای بر اثر سقوط از کوه دربند جان باخت .

این حادثه 15:47 دیروز از کلانتری دربند به آتش نشانی اعلام شد و بلافاصله نیروهای امداد و نجات 4 این سازمان اعزام شدند .

بارانی - فرمانده امداد و نجات آتش نشانی - اظهار داشت :مرد 48 ساله ای به نام علی رضا مژده ای، شنبه شب در حال بالارفتن از کوه بود که به علت نامشخصی به دره افتاد و بر اثر برخورد با صخره جان باخت .

وی افزود: چون حادثه در موقع تاریکی هوا شکل گرفت کسی متوجه موضوع آن نشد تا اینکه یکشنبه جنازه را کوهپیمایان دیدند و...

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 7:11  توسط حسين رضايی | 

نقدها و نظرها

حکايت جمعه‌های سازمان ورزش و برکناری‌های جالب !

 

 

این جمعه های ورزشی و صدور احکام مدیریت در سازمان تربیت بدنی هم حکایت جالبی پیدا کرده است. 

صادق آقاجانی یکی از زحمت کش ترین مدیران ورزشی کشور به واسطه ناراضی بودن از بی توجهی سازمان ورزش به رشته کوهنوردی از کار برکنار شد!

شاید برکناری یک مدیر ورزشی و گذشتن از یک نام برای رئیس سازمان تربیت بدنی کار ساده ای باشد، اما آقاجانی و مدیران زحمت کشی ورزش مانند او تنها نام هایی برای اجرای فرامین نیستند، آنان در طول سال های زیادی با دست خالی و بدون ادعا رشته های درجا زده و فراموش شده ای را به جلو هدایت کرده اند که حالا در ایران مطرح و در دنیا موجب افتخار ایرانیان شده اند. 

آقاجانی یکی از مدیران مخلص و بی ادعای ورزش است که متاسفانه علاقه ای به بوق و کرنا و دور افتخار زدن با تلاش ورزشکاران ندارد. 

فدراسیون کوهنوردی را بدون هیچ امکانات مناسبی در اختیار گرفت و در طول 2 دهه اخیر همواره با برنامه ریزی و عشق و علاقه صعودهای داخلی و بین المللی را برنامه ریزی کرده است.

 

 

 

او در حوزه صعود اورست یکی از ایرانی های متخصص برای طراحی مسیر است و به معنی واقعی کوه و کوهنوردی را می شناسد، به لطف همین تجربه و مدیریت وی دو گروه از ورزشکاران مرد و زن کشورمان با برنامه ریزی مناسب موفق به صعود قله اورست شدند. 

گسترش رشته کوهنوردی در ایران سال های زیادی را می طلبید که با دست خالی میسر نبود، ولی این فدراسیون با مشکلات فراوان تنها به عشق ورزشکاران و انگیزه موجود در این خانواده ورزشی توانست در این سال ها به زندگی خود بدهد.

اما امروز در قبال نیازهای واقعی این رشته و بی توجهی به افزایش بودجه ورزشی کشور تا 4000 میلیارد، بازهم باید به خاطر فقر یکی از رشته هایی که با توپوگرافی و جغرافیای کشور ما همسان بوده و در زندگی بومی مردم مناطق مختلف ریشه دارد، شاهد باشیم که موفق ترین مدیر خود را از دست می دهد.

آیا به واقع سازمان تربیت بدنی به دنبال مدیران خودنمایی است که جام های فانتزی راه بیاندازند یا دنبال کلنگ زنی باشند؟

علی آبادی که خود مدیران کلنگ زن را به باد انتقاد می گیرد، آیا اندکی به عملکرد خود در حوزه ورزش دقت می کند یا نه ؟!

امروز حذف چهره هایی مانند یزدانی خرم، خسروی وفا و آقاجانی با هر بهانه و شیوه های مختلف، با حذف روسای دیگر فدراسیون های ورزشی متفاوت است. این چهره ها با خون دل خوردن سال ها رشته هایی را زنده کرده اند که تا قبل از این کشورمان حرفی برای گفتن نداشت و موجب باز شدن دریچه های امید زیادی برای ورزشکاران این رشته ها شده است. 

 

 

اما گویی چون امثال صادق آقاجانی، بوقچی نیستند و علاقه ای به کارهای درجه پایین عوامانه و تبلیغ برنامه های خود ندارند، باید بروند تا جا برای کسانی باز شود که این گونه هستند. 

برهم خوردن تعادل رفتاری مدیران متولی سازمان ورزش با بخش های مختلف حالتی را پیدا کرده که نشان می دهد، که ایشان به دلیل نداشتن تجربیات مناسب مدیریت در حوزه ورزش اولویت ها را نمی شناسند. 

چون اگر اولویت ها شناخته می شد، همان اول کاز به چهره های موفق مدیریت ورزشی در کشور نمی پرداختند و دنبال سنگربندی های جدید در این رشته های پرمخاطب و جذاب رسانه ای نبودند.

آیا به واقع همه رشته های ورزشی در حالتی متوازن و توسعه گونه با هم حرکت می کنند که باید والیبال، کوهنوردی و کشتی با آنها همراه و هم مسیر شوند؟!

مشکل امروز ورزش ما بازگشتن به فضای 20 سال پیش است، در سال هایی که تصمیم های غیر ورزشی چنان بلای جان ورزش شد که این قدرت بزرگ فرهنگی و اجتماعی تا سال 69 حالت مرده محتضری را داشت که نه خلاص می شد و نه شفا می گرفت.

حالا هم دوباره در عصری که مدیران یکی از بزرگترین شرکت های اقماری سازمان تربیت بدنی براساس اعلام سازمان حسابرسی کل کشور، 700 میلیارد ریال را ضایع کرده و بدون رعایت قوانین اداری از رانت دولتی و قدرت خود سود برده اند، سازمان ورزش به جای بازسازی ساختار مدیریتی داخل سازمان ورزش در پی حضور روی صفحه روزنامه ها و مصاحبه های جذاب توسط روابط عمومی خود است.

همین تفکر و احساسات غالب بر عقل، در ماجرای برکناری دادکان به ماجرای بزرگی تبدیل شده که به احتمال زیاد بابت لج و لجبازی آقایان فوتبال ایران متضرر می شود. چون در این مسیر نه کسی به حرف عقلا و کارشناسان ورزشی گوش می کند و نه طرفین حاضر هستند به خاطر منافع ملی کنار بیایند.

در این مسیر توقعی از دادکان نیست، ولی آیا سازمان ورزش هم باید مصالح ملی را فدای لج و لجبازی با یک مدیر معزول کند؟!

اگر سازمان تربیت بدنی بی توجه به گذشته و تاریخ ورزش ایران، بازهم در صدد اجرای برنامه هایی باشد که بخش غیر ورزشی آن بر بخش ورزشی آن غلبه دارد، باید منتظر اتفاقات جالب تر از این و حذف چهره های خادم بیشتری از ورزش ایران بود.

در حالی که اندک نگاهی به گذشته ورزش ایران و شناخت اولویت ها می توانست از سال قبل تا امروز به جایی برسد که به خاطر تجهیز نبودن ورزشگاه های فوتبال مجبور نباشیم به خاطر مسابقه فوتبال مراسم روزه خواری راه بیاندازیم!

اگر چنین بود، نباید 500 میلیون تومان هزینه بازسازی ورزشگاه از رده خارج و غیر استاندارد اهواز ضایع می شد.

مهندس علی آبادی و همراهان ایشان اگر می خواهند به تجربیات موفق در زمینه مدیریت ورزشی و حتی عمران ورزشی دست یابند، حتما به تجربه موفق یونانی ها در برگزاری المپیک و ساخت و ساز زیربناها و امکانات پایه ای این بازی های بزرگ دقت کنند و اگر خواستند به شیوه های موفق مدیریتی در ورزش دسترسی پیدا کنند به برنامه جالب سازمان ورزش آلمان دقت کنند که برای برگزاری جام جهانی چند ورزشگاه جدید و مدرن را بدون هزینه کردن از بودجه عمومی این کشور ساخته است؟ 

اگر در این کشورها معجزه می شود، پس حداقل نگاهی به مدیریت در امارات و قطر و کویت بیاندازید تا حداقل دریابید که ادامه این مسیر به نابودی داشته های ورزش ما ختم می شود.

 

منبع : بازتاب

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 7:9  توسط حسين رضايی | 

عکس روز
بد نگوئیم !

بد نگوئیم به مهتاب اگر تب داریم !!

عکس از : آرش

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 8:6  توسط حسين رضايی | 

فقدان یک سنگنورد

حسين طالبي مقدم، سنگنورد درگذشت

 

حسين طالبي‌مقدم، سنگنورد برجسته همداني پس از يک دوره چند ساله دست و پنجه نرم کردن با بيماري سرطان، ششم مهرماه، رخت از جهان بر بست.  

میراث خبر -عباس محمدي : حسين طالبي‌مقدم سنگنورد برجسته همداني پس از يک دوره چند ساله دست و پنجه نرم کردن با بيماري سرطان، در صبح پنج شنبه ششم مهرماه، رخت از جهان بر بست.

سه سال پس از آن که صعودهاي يک روزه و سريع روي ديواره شمالي علم کوه باب شد، «حسين» و چند نفري ديگر – که بيشتر همداني بودند – فصل ديگري را در تاريخ صعودهاي منطقه گشودند. اين گروه به باز کردن مسيرهاي نو روي ديواره در يک روز و صعود چند مسير در يک روز(!) پرداختند و رکوردهايي باقي گذاشتند که هنوز کسي به آن‌ها نزديک نشده است.

سال1367: مسير جديد روي ديواره‌ شمالي علم کوه، از طاقچه قمقمه به بالا در يک روز (با محمود چوبريزان). صعود دو مسير فرانسوي و لهستاني در 12 ساعت ( با عليرضا رفتار همداني ).

سال1368: مسير جديد روي ديواره شمالي علم کوه از طاقچه قمقمه به بالا – در سمت چپ مسير سال گذشته – در زمان کل 11 ساعت ( 16 مرداد، با حسن نجاتيان ). صعود سه مسير فرانسوي، لهستاني و هاري‌روست در زمان 12 ساعت (9 مرداد، با حسن نجاتيان ).

حسين کارهاي زيادي بر ديواره‌هاي بيستون، علم کوه  و ديواره‌هاي همدان انجام داده است، همچنين فعاليت‌هاي در خور توجهي در اداره‌ گروه‌هاي کوهنوردي و تربيت سنگنوردان جوان داشته است. اکنون من اطلاع دقيقي از کارنامه‌ي او ندارم، فقط از چند کار او که در سال هاي 1367 و 1368 شاهدش بوده‌ام ياد مي‌کنم. همين چند کار هم کافي است که نام حسين طالبي مقدم را در کوهنوردي ايران ماندگار کند .

روحش شاد ، یادش گرامی

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 7:34  توسط حسين رضايی | 

خبر صعود قلابی !

صعودی که انجام نشد و گفتند شد !!

 

 

چندی پیش به تاریخ 85/06/12خبری در رسانه ها از جمله خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران با این عنوان منتشر شد ؛ ایرنا: بانوان كوهنورد دانشگاه آزاد قله موستاک آتا هيماليا را فتح كردند که درهمین کوه نوشت هم پست شد . مطلع شدیم خبراین صعود توسط افراد مطلع تکذیب شده و سرانجام گزارشی دریافت کردیم که در ذیل ازنظر می گذرانید :

 

گزارشی در ارتباط با عدم صعود قله موستاک آتا( 7546 متر) در سال 1385

توسط محسن نوری(مربی پیشکسوت کوهنوردی )

رونوشت :

- فدراسیون کوهنوردی جمهوری اسلامی ایران

- جناب آقای دکتر جاسبی ریاست محترم دانشگاه آزاد جمهوری اسلامی ایران  

- فصلنامه محترم کوه

- هیئت کوهنوردی استان تهران

- انجمن کوهنوردی

  

در ساعت 20 روز 27/5/85 تیم شرکت کوهنوردی آذر کوه متشکل از 1- مسعود آقابالائی مدیر شرکت آذر کوه و سرپرست تیم(تبریز) 2- مرتضی مقیمی اسکویی (تبریز) 3- محسن نوری (تهران) 4- محمد رضا احسانی (همدان) 5- نسرین نعمتی(ملایر) 6- نسیم ویشلقی(تهران) (سه نفر اخیر با هزینه دانشگاه آزاد در این برنامه شرکت کردند) وارد کمپ اصلی (4200 متر) موستاک آتا شدیم و این تاریخ بسیار دیر برای صعود این قله می باشد و متأسفانه تیم ما 5 روز مانده به شهریور وارد کمپ اصلی شد در شرایطی که تیم های بسیاری در حال ترک منطقه بودند. در تاریخ 9/6 که تیم ما بلحاظ سرمای زیاد بدون نتیجه منطقه را ترک کرد ، فقط تیم همدان و یک تیم دو نفره اسکی باز کرواسی در منطقه بودند . از چند روز قبل، آبهای جاری منطقه یخ زده بود. تیم همدان هم بعد برقراری از کمپ دو، چند روز بعد از این تاریخ منطقه را ترک کرده . بهر حال چون دیر وارد منطقه شدیم ، از روز بعد شروع به بارگذاری نمودیم تا روز 29/5 جمعا" حدود 200 کیلو بار به کمپ یک انتقال دادیم. روز 30/5 تیم همدان شامل 11آقا و 5 خانم در حالیکه آقای رئوفی رئیس هیئت کوهنوردی آن استان آنها را همراهی می کرد وارد کمپ اصلی موستاک آتا شدند. آنها هم از روز بعد قصد بارگذاری در کمپ های بالا را دارند.

 

تیم ما در تاریخ 3/6 کمپ سه(6800 متر) را برپا کرد. بلحاظ عدم هم هوایی کافی ، آقای اسکویی تا نیمه راه کمپ 2 به 3 آمد و خانم ویشلقی در کمپ دو مانده پس از آن بلحاظ هم هوایی بهتر و رفع سردرد تصمیم گرفتم به کمپ اصلی باز گردم. در این بازگشت آقای مسعود آقابالائی و خانم ویشلقی با من همراه شدند.

 

در تاریخ 4/6 آقایان اسکویی ، احسانی و خانم نعمتی به قصد صعود در کمپ سه مستقر شدند. از کمپ یک به بعد یک تیم 7 نفره اسکی باز فرانسوی همزمان با ما در کمپهای بالا ، اقدام به هم هوایی و برقراری کمپهای خود می نمودند.

 

امروز قرار است تیم کمپ سه بطرف قله حرکت کند. در ساعت 10 صبح مورخ 5/6/85 آقابالائی با احسانی با بی سیم صحبت می کنند. احسانی می گوید هوا بسیار سرد است و ما هنوز در کیسه خواب هستیم. در ساعت 12 احسانی می گوید ما ساعت 30/11 حرکت کردیم و الان بالای کمپ سه هستیم. هوا بسیار سرد با حجم برف زیاد و حرکت به کندی صورت می گیرد. در تماس سـاعت 14 احسـانی می گـوید ، ما تقریبا" 7000 متر را رد کرده ایم، هوا گرفته و بسیار سرد است برف کوبی بسیار مشکل است. ممکن است بچه ها سرما زده شوند. ممکن است برگردیم بچه ها عقب هستند. نیم ساعت دیگر تماس بگیرید تا آنها برسند و پس از هماهنگی نتیجه را به شما خواهیم گفت. ساعت 30/14 احسانی به آقا بالائی پشت بی سیم چنین می گوید : اگر شما حکم صعود قله فرعی موستاک آتا را برای ما می گیرید ، ما بر می گردیم . سپس آقای اسکویی نیز به زبان آذری همین مطالب را به آقابالائی می گوید. آقای آقابالائی جهت حفظ سلامتی آنها جواب مثبت می دهد و احسانی می گوید ما برمی گردیم. پس از پایان مکالمه آقای آقابالائی می گوید این قله ، قله فرعی ندارد و هیچ تشکیلاتی چنن ادعائی را قبول نمی کند. من صرفا" برای سلامتی آنها جواب مثبت دادم و نمی توانم با گفتن چنین دروغی با آبروی خودم بازی کنم. در همین زمان تیم اسکی باز فرانسوی در همان ارتفاع شاهد بازگشت تیم 3 نفره ایرانی بود و در گفتگوئی که بعدا" با ما و سرپرست تیم همدان نمودند ، اذعان داشتند که تیم آنها و تیم ایران هر دو از ارتفاع تقریبی 7100 متر بازگشتند.

 

آقای اسکویی که جزء آن سه نفر بود در تاریخ 17/6 در مورد روز حرکت بطرف قله (5/6) چنین برایم تعریف کردد: تقریبا" ساعت 30/11 از کمپ سه بطرف بالا حرکت کردیم. پس از مدتی – برف کوبی در شرایطی که برف تا کمر میرسید و بسیار سرد بود، احسانی به من گفت: خسته شده ام تو برو جلو برف کوبی کن. من مدتی برف کوبی کردم بسیار سرد بود و در پاهایم احساس سرما می کرم، خسته شده بودم . احسانی به من گفت : چرا یواش میروی، تندتر برو. به او گفتم: تندتر از این نمی توانم بروم. اگر شما تندتر میروی ، برو جلو سپس احسانی جلو رفت، خسته شده بودیم ، سرما بیداد می کرد. من و نعمتی عقب مانده بودیم وقتی به احسانی رسیدیم با یکدیگر صحبت کردیم و تصمیم به بازگشت گرفتیم. سپس با آقابالائی با بی سیم صحبت کردیم، قرار شد ایشان برای ما حکم صعود قله فرعی را بگیرد. من و نعمتی بطرف کمپ سه راه افتادیم. احسانی گفت من میروم قله و از ما جدا شد. پس از مدتی از پشت ، سر و صدائی شنیدیم، برگشتیم ، دیدیم احسانی می آید. وقتی به ما رسید ، گفت : خیلی سرد است، گویا پاهایم را سرما زده است ، ترجیح دادم برگردم. سپس گفت من تا ارتفاع 7040 متر رفتم و شما تا ارتفاع 7010 متر. سپس هر سه بطرف ماشین حرکت کردیم، تیم اسکی باز فرانسوی هم از همان ارتفاع برگشتند.

 

از آنجائیکه آنها موفق به صود نشده بودند وسایل زیر را در کمپ سه جا گذاشتند تا در تلاش بعدی دوباره کوله کشی نکنند. دو تخته چادر ، کیسه خواب ، زیرانداز، دو جفت گرامپون، یک جفت بی سیم موتورولا،  دوربین عکاسی ، دوربین فیلمبرداری ، جی – پی – اس ، باطری اضافه بی سیم، چراغ خوارک پزی ، و . . . (البته چهار روزبعد این وسایل به کمپ اصلی منتقل شد) در تماس ساعت 12 روز بعد 6/6/85 آقابالائی از احسانی می پرسد چه موقع بطرف کمپ اصلی حرکت می کنند. احسانی می گوید: ما به کمپ اصلی نمی آئیم، چون اینکـار بغیر از خستـه کردن خودمـان فایده دیگری ندارد. ما در همین جا استراحت می کنیم. تا پس از مناسب شدن شرایطمان بطرف کمپ سه و قله حرکت کنیم و . . . تماس ساعت 14 برقرار نمی شود . در تماس ساعت 16 احسانی می گوید که ما به طرف کمپ اصلی بر می گردیم.

 

چون احسانی و نعمتی گرامپون های خود را برای تلاش مجدد در کمپ سه جا گذاشته بودند و بدون گرامپون حرکت می کردند، ناگهان احسانی در بالای کمپ یک بدون شکافی سقوط می کند که کوله پشتی اش او را نگه می دارد. وقتی به کمپ اصلی می رسند احسانی و نعمتی طوری وانمود می کنند که قله را صعود کرده اند.

 

از عدم تماس آنها در بین ساعت 12 الی 16 اینطور استنباط می شود که آنها در حال هماهنگی و تبائی کردن بودند تا به نوعی تلاششان را مثبت جلوه دهند. در صورتیکه تمام مکالمات آنها، اظهارات آقای اسکویی (نفر سومی که همراه آنها بود) در خصوص اتفاقاتی که در بالای کمپ سه رخ داد ، اظهارات اسکی بازان فرانسوی ، همگی نشانگر عدم صعود آنها به قله است . با توجه به اینکه در تاریخ 31/5/85 دواسکی باز چک و لهستان ساعت 7 صبح از کمپ سه حرکت و ساعت 12/30 به قله می رسند یعنی در عرض 5/5 ساعت حال این سه نفر دوستان عزیر که ساعت 11/30 حرکت و ساعت 30/14 بازگشته اند چگونه در عرض 3 ساعت به قله رسیده اند.

 

متأسفانه آنها از منطقه بوسیله اس – ام – اس به تربیت بدنی دانشگاه ( این مرکز دانش و اندیشه ) گزارش صعود کذب می دهند و آنجا هم متأسفانه خبر را به ایرنا گزارش می کنند.

 

 هیچ شکی نیست وقتی ما برای هدفی تلاش می کنیم. از آن لذت می بریم و برای آن اهمیت قائل هستیم ولی اگر این تلاش با نیرنگ همراه شود دیگر ارزش خود را از دست می دهد. لذا جامعه کوهنوردی موظف است با اینگونه حرکات دروغین به شدت برخورد کند و اجازه ندهد اینگونه افراد فرهنگ دروغ پراکنی را رشد دهند. البته تعداد این افراد کم است ولی باید با همین تعداد هم به مقابله پرداخت. معلوم نیست در برنامه دیگر این افراد چه دروغی را تحویل جـامعه خواهند داد .

 

البته بی شمـار هستند کوهنوردانی که بسیـار زیبا کوهنودی می کنند و اگر به هدفشان هم نرسند از تلاششان راضی هستند و با تمام شجاعت و جوانمردی و صداقت ، اعلام می دارند که ما از فلان ارتفاع برگشتیم اینگونه افراد صرفا" بخاطر دیپلم صعود تلاش نمی کنند. آنها تلاش می کنند تا از تلاششان بسیار چیزها بیاموزند تا به دیگران انتقال دهند.

 درس زندگی ، درس اخلاق ، درس راستگوئی و حقیقت گویی

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 7:21  توسط حسين رضايی | 

نقدها و نظرها

رييس كميته‌ي هيماليانوردي فدراسيون كوهنوردي:

 صعودهاي هيماليانوردي حداقل 3 يا 4 سال به تعويق مي‌افتد!

بايد به مديريت جديد فرصت داد

 

 

 

اقبال افلاكي بايد به مديريت جديد فدراسيون فرصت داد تا توانايي‌هايش را نشان دهد.

 

رييس كميته‌هاي هيماليانوردي و صعودهاي ورزشي (سنگنوردي داخل سالن) فدراسيون كوهنوردي و سرمربي تيم ملي در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، اظهار كرد: هيچ شناختي از محمدحسين هوايي سرپرست جديد فدراسيون ندارم. تنها مي‌دانم كه در دوره‌ي گذشته انتخابات فدراسيون جزء كانديداها و مدت كوتاهي هم عضو هيات رييسه فدراسيون بود. سياست مديريتي او با آقاجاني متفاوت است و بايد فرصت داد تا توانايي‌هايش را نشان دهد.

 وي افزود: جامعه‌ي كوهنوردي بايد در برهه‌ي زماني مناسب عملكرد آقاجاني را ارزيابي كند. در زمان حضور او بر فدراسيون كوهنوردي تحولاتي در اين رشته انجام شد كه مهم‌ترين اين تحولات ساخت و توليد ديواره‌هاي سنگ‌نوردي و نصب در مراكز استان‌ها و شهرستان‌ها، تصاحب كرسي‌هاي مختلف در سطح آسيا و جهان حضور در مسابقات مختلف و هيماليانوردي است.

 رييس كميته‌ي هيماليانوردي فدراسيون كوهنوردي با تاكيد بر اين كه علاوه بر تحولات بسياري كه در زمان حضور آقاجاني در كوهنوردي كشور صورت گرفت مشكلاتي هم وجود داشت خاطرنشان كرد: بسته كار كردن و عدم استفاده از افكار بيرون از فدراسيون و عدم ارتباط مناسب افكار عمومي از جمله اين موارد بودند !

 وي ادامه داد: مطمئن باشيد بعد از رفتن آقاجاني و با در نظر گرفتن بودجه، تيم‌داري و قبول كردن مسووليت‌هاي سنگين يك مدير يا سرپرست نحوه‌ي صعودهاي هيماليا نوردي چند سالي به تعويق مي‌افتد. بعيد مي‌دانم كه در سه - چهار سال آينده چيزي از هيماليانوردي بشنويم. چراكه برگزاري مسابقات سنگين مانند اين موارد نياز به كسي دارد كه مسووليت اصلي را بپذيرد!

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 6:59  توسط حسين رضايی | 

کشف جسد در دارآباد

جسد كوهنورد 67 ساله پس از 4 ماه كشف شد

 

 بقاياي جسد كوهنورد 67 ساله پس از 4 ماه در كوه‌هاي دارآباد تهران كشف شد.

جعفري جانشين سرپرست دادسراي جنايي تهران در گفت و گو با خبرنگار اجتماعي فارس با اعلام اين خبر افزود: 4 ماه قبل خانواده مرد 67 ساله‌اي با مراجعه به دادسرا اعلام كردند حسين هنگامي كه براي كوهنوردي به كوه‌هاي دارآباد تهران رفته بود به طرز مشكوكي ناپديد شده است.

وي ادامه داد: بعد از طرح اين شكايت به دليل اينكه ماموران احتمال مي‌دادند مرد 67 ساله دچار سانحه شده باشد اقدام به جستجوي محل كردند اما هيچ ردي از او بدست نيامد.

جعفري افزود: پس از گذشت4 ماه از حادثه صبح امروز خانواده حسين با مراجعه به كلانتري 164 قائم مدعي شدند بقاياي جسد او را در كوه‌هاي دارآباد پيدا كردند.

جسد مرد 67ساله متلاشي شده بود و خانواده‌ او از روي لباس‌هايش توانستند هويت او را شناسايي كنند.

جانشين سرپرست دادسراي جنايي تهران خاطر نشان كرد: هم اكنون جسد با دستور بازپرس كشيك قتل تهران به پزشكي قانوني منتقل شده است.

منبع : فارس

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 6:56  توسط حسين رضايی | 

عکس روز

هوایی بی هوا آمد !

مهندس هوایی سرپرست جدید فدراسیون کوهنوردی عصر دیروز نزدیک افطار سرزده و بدون تشریفات خاصی به فدراسیون کوهنوردی آمد ، فدراسیون هم مبهوت و خلوت بود او بعد از یک ساعتی گفتگو و آشنایی رفت ... تا بعد !

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 8:26  توسط حسين رضايی | 

نقدها و نظرها

آقاجاني پس از كناره‌گيري از فدراسيون كوهنوردي:

استعفا نداده‌ام

رييس سازمان به كوهنوردي بي‌تفاوت بود

 

 

صادق آقاجاني پس از كنار رفتن از رياست فدراسيون كوهنوردي گفت: متاسفانه علي‌آبادي, رييس سازمان تربيت‌بدني به اين رشته بي‌تفاوت بود و در حق اهالي آن كم‌توجهي و كم لطفي كرد.

 

جمعه طي حكمي از سوي معاون رييس جمهور و رييس سازمان تربيت‌بدني ، محمد حسين هوايي به سمت سرپرست جديد فدراسيون كوهنوردي منصوب شد و صادق آقاجاني پس از 23 سال از سمت مديريت فدراسيون كنار رفت.  

سرپرست سابق فدراسيون كوهنوردي در گفت‌وگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا)، اظهار كرد: عليرغم اخباري كه منتشر شده من نه استعفا داده‌ام و نه بركنار شدم, بلكه بنا به صلاحديد خودم از اين سمت كناره‌گيري كردم. با توجه به اين كه مدت زيادي مجمع عمومي اين فدراسيون براي انتحاب رييس برگزار نشده بود، اين تصميم را گرفتم.

وي افزود: بارها به علي‌آبادي نامه نوشتم و اين موضوع را اطلاع دادم. همچنين دو طرح در راستاي فرمايشات مقام معظم رهبري در مورد توسعه‌ي ورزش كوهنوردي به سازمان ارايه كردم؛ اما, متاسفانه رييس سازمان تربيت‌بدني كاملا به اين رشته بي‌تفاوت و به اهالي آن كم توجه و كم لطف هستند.

سرپرست پيشين فدراسيون كوهنوردي ادامه داد: نكته‌ي جالب‌تر اين است كه مهندس علي‌آبادي در جلسه‌ي مسوولان رشته‌ي كوهنوردي با مقام معظم رهبري حضور داشته و موارد مطروحه توسط ايشان را شنيد؛ ولي, هيچ ترتيب اثري نداد.

 

 

 

آقاجاني با تاكيد بر اين كه مهندس علي‌آبادي نمي‌تواند ادعا كند كه نامه‌ها به دستشان نرسيده است خاطرنشان كرد: بيست و دوم مردادماه نامه‌اي كه كپي آن ضميمه بود به دفتر ايشان فرستادم و گفتم كه چنانچه به نامه‌ها و موارد گفته شده در آن ترتيب اثر ندهند، ديگر به فدراسيون نمي‌روم، در پي جواب ندادن وي بود كه من نيز از اوايل شهريورماه ديگر به فدراسيون نرفتم.

 

وي به خبرنگار ايسنا گفت: شايد وي مشكل شخصي با من داشت؛ ولي, من هيچ مساله‌اي با وي نداشتم. البته علي‌آبادي مي‌توانست با توجه به سمتي كه دارد، از ما بازخواست كند؛ اما، وي به وظيفه‌ي خود كه برگزاري مجمع بود عمل نكرد.  

رييس سابق فدراسيون كوهنوردي تصريح كرد: اميدوار بوديم كه وي به عنوان رييس سازمان تربيت بدني شعار انجام فعاليت‌هاي ارزشي دولت را عملي و حقوق مجمع را رعايت مي‌كرد؛ اما, وي كوچك‌ترين اقدامي در اين زمينه نكرد. شايد از جانب وي مشكلي در راه برگزاري مجمع وجود داشت كه آن را برگزار نمي‌كردند. حتي در مرحله‌ي اول پنج نفر ثبت نام كردند كه زمان انتخابات چندين بار به تعويق افتاد. اين نشان مي‌دهد كه رييس سازمان تربيت بدني نظري روي اين فدراسيون داشت.

 

آقاجاني در پايان گفت: از جمعه شب علاقه‌مندان كوهنوردي و روساي هيا‌ت‌ها به طور مستمر با من تماس گرفته‌اند، ولي گفته‌ام كه به اعتلاي اين ورزش فكر كنند، نه به فرد خاص.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 8:11  توسط حسين رضايی |